ولی آقای من افسوس می خورم که مردم ایران , مرده پرستند...

 اودر نامه ای خطاب به دوستش ( میرآقا عربانی ) مینوسد: 

نا پایدار بودند , به راه مقدسشان دل نبستند و عهد شکستند, ...  ما هیچ قدمی جز در راه خدا و حفظ جان و مال و ناموس خلق او بر نداشتیم. ... در مرگ عزیزانمان گریستیم , خون دلها خوردیم و دم نیاوردیم ولی آقای من افسوس می خورم که مردم ایران , مرده پرستند و هنوز قدر این جماعت را نشناختند ولی بعد ازمحو ما آیندگان خواهند فهمید که ما که بودیم, چه می خواستیم و چه کردیم ...

کوچک جنگلی

پرینت

متولیان امورومردم بویژه بعضی از زنان و مردان ایران زمین !!: نگذارید بعضی از ایثارگران ؛ جانبازان ؛ آزادگان و خانواده های شهدا؛ از کرده پشیمان شوند؟؟!! قسمت دوم

نوشته شده توسط مدیریت سایت on . نوشته شده در مطالب نمونه

نهمین همایش ملی قهرمانان و راست قامتان جلوه ایثار ویژه تجلیل از جانبازان قطع نخاعی، یادواره سرلشگر شهید ورزشکار حاج حسین خرازی عکس ها: نصیرمقدری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سردار شهید حمید باکری قائم مقام لشکر 31 عاشورا
تاریخ شهادت: 6/12/1362 – جزیره مجنون

«دعا كنيد كه خداوند شهادت را نصيب شما كند، در غير اين صورت زماني فرا مي‌رسد كه جنگ تمام مي‌شود و رزمندگان امروز سه دسته مي‌شوند:
 یک: دسته‌اي كه به مخالفت با گذشته خود برمي‌خيزند و از گذشته خود پشيمان مي‌شوند.
دو: دسته‌اي كه راه بي‌تفاوت را بر مي‌گزينند و در زندگي مادي غرق مي‌شوند.
سوم: دسته‌اي كه به گذشته خود وفادار مي‌مانند و احساس مسئوليت مي‌كنند كه از شدت مصایب و غصه‌ها دق خواهند كرد. پس از خداوند بخواهيد با رسیدن به شهادت از عواقب زندگي پس از جنگ در امان بمانيد، چون عاقبت دو دسته اول ختم به خير نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن هم بسيار سخت و دشوار خواهد بود.»
4 – صراحتا وبعنوان دوبرادر شهید و سه جانباز و مصدوم دفاع مقدس می نویسم که نه من و فکرمیکنم نه هیچکدام از رزمندگان برای خدا شریک درست نمیکنیم و برای رضای خدا رفتیم :
رضایت خدا در اسایش ؛ آرامش ؛ عدالت برای مردم ؛ حفظ خانه و کاشانه و نوامیس آنهاست مدیریت کارامد جامعه ؛ اخلاق وانصاف ؛ انسانیت وکمک به همنوع ؛ مبارزه بافساد و رانت و ... و ...میباشد .و تحقق اینها همت و تلاش دولت مردمان ومردم را میخواهد ...اما آیا قدم ویا قدم هایی در این راه برداشته و برمیداریم !!! برای پیشگیری از فساد و رانت و رشوه و ...چه کردیم؟؟
مگر غنایم جنگی ازآنِ رزمندگان نیست؟؟!! اینهمه زمینهای ایران که توسط بعثیان عراقی اشغال شده بود و با فداکاری رزمندگان و باهزینه های بسیار سنگین آزاد شد ...انهمه تجهیزات نظامی که بعد از هر عملیات ؛ بدست می آمد چه شد؟؟ شاید حق دارند کسانی که میگویند «« آنقدر که اسراییل برای سربازانش ارزش قایل است ...مانیستیم!!»»
در اینجا طرح چندموضوع برای روشن تر شدن موضوع ؛ ضروری بنظر می رسد :
الف : دوستی از رزمندگان نقل میکرد یک جانباز شیمیایی را بعد از طی هفت خوان رستم!! حکومت ایران !! برای معالجه وبه کمتر رساندن آلام یک جانبازی به کشوری پیشرفته در غرب اعزام  میکنند تصادفا خواهر فوتبالیست معروف ( رونالدو ) درآن بیمارستان بعنوان پزشک و یا پرستار کارمیکرده و مسئول رسیدگی به آن جانباز بوده است ... روزی پرستار متوجه میشود آن جانباز شیمیایی خیلی دلتنگ وآزرده است !! ازجانباز ایرانی می پرسد چه کنم تا از این حالت بیرون بیائی ؟ جانباز به هر دلیل ...میگوید خیلی دوست دارم رونالدو را از نزدیک ببینم غافل از اینکه ؛ آن خانم خواهر رونالدو است .
روز بعد که جانباز چشم باز میکند میبیند رونالدو و همان پرستار کنار تخت جانباز منتظر بازشدن چشم جانباز میشود ...بطور بهت آوری و خوشحال از این توجه خارج ازوظایف پرستار ویا پزشک خود می پرسد چطور شد ؟ که خواسته روز گذشته من محقق شد ...پرستار میگوید رونالدو برادرمن است و من از اوخواستم واو باکمال میل قبول کرد که بیاید !! وحالا آمده است ...
وقتی دوستم موضوع را گفت یاد جمله معروف و تاریخی سیدجمال الدین اسدآبادی افتادم که گفت ونوشت «« در غرب رفتم ؛ مسلمان دیدم : اما اسلام نه ودر کشور های اسلامی رفتم ؛ اسلام دیدم اما مسلمان نه !!»»

حالا مقایسه کنید با خود ماایرانی ها ...جانبازی باتنگناهای مالی که برای مراجعه به پزشگی از شهرستان کرج به تهران امده بود بهنگام برگشت یک ماشین دربست گرفته تا به خانه برگردد ...در راه بازگشت حال جانباز بد میشود و در ماشین استفراق میکند ...راننده باخشم چندش اوری اعتراض میکند وماشین را میان راه متوقف کرده وجانباز را پیاده میکند !! جانباز بی پناه می پرسد ؟ کرایه من چقدر میشود ؟ باز راننده با خشم هرچه تمام میگوید برو بابا !! هرچه بدهی ...دوبرابر آن باید به کارواش بدهم !! وپس از دریافت مبلغی جانباز را میان اتوبان تهران – کرج پیاده میکند!!
یک اتفاق و دهها سئوال از دولت و مردم ... ؟؟!!
ب - هنگام برگزاری مراسم خاکسپاری وماندنمان تا هفتم مرحوم مادرم که دق مرگ شد!! در شهر خودمان ؛ برادرم که زمان جنگ ودفاع مقدس ؛ فرمانده سپاه منطقه بود فرصتی پیدا کرده و به روستایی در حوزه آنروزِ سپاهی که فرمانده اش بوده است بدیدن جانبازی که هر دوپایش را در دفاع مقدس از دست داده بود رفته و در بز گشت نقل میکرد ... درخانه محقری بدیدارِ چانچه اشتباه نکنم آقای جمالی جانباز مورد نظر ((قهرمان دیروز؛ افتاده امروز!! وفرمانده گردان خط شکن رابدون دو پا دیدم)) ...هنگام گفتگو باجانباز و نقل مصیبتهایی که میکشد ابتدا دو دختر وسپس دوفرزند پسرش از مقابل اتاقی که برادرم و جانباز نشسته بودند عبور کردند ...جانباز ضمن گلایه فراوان از متولیان امورکشور و... از برادرم میپرسد ؟ من که دوپا ندارم که لا اقل بروم حٌمالی و کار کنم ...؛ برای فرزندانم هم که کار , نیست عمده پول ناچیزی هم که بنیاد میدهد صرف دارو و درمان میشود ...چه؟؟ کنم.
منهم به برادرم گفتم ...خوب این بیت شعررا برایش میخواندی:
«« خوابند وکیلان و خرابند وزیران                                  بردند همه سیم و زر ایران»»
       «« مارا نگئارند به یک خانه ویران!!
ادامه دارد:
ج -


اشتراک گذاشتن این مطلب

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اضافه کردن نظر