ولی آقای من افسوس می خورم که مردم ایران , مرده پرستند...

 اودر نامه ای خطاب به دوستش ( میرآقا عربانی ) مینوسد: 

نا پایدار بودند , به راه مقدسشان دل نبستند و عهد شکستند, ...  ما هیچ قدمی جز در راه خدا و حفظ جان و مال و ناموس خلق او بر نداشتیم. ... در مرگ عزیزانمان گریستیم , خون دلها خوردیم و دم نیاوردیم ولی آقای من افسوس می خورم که مردم ایران , مرده پرستند و هنوز قدر این جماعت را نشناختند ولی بعد ازمحو ما آیندگان خواهند فهمید که ما که بودیم, چه می خواستیم و چه کردیم ...

کوچک جنگلی

پرینت

چالشهای هویتی در ایران معاصر- حبیب الله پیمان -مجله چشم اندازشماره 112 آبان وآذر97

نوشته شده توسط مدیریت سایت on . نوشته شده در مطالب نمونه

                                                                                                                                                                         بیش از دو دهه است که مناقشات خونین فرقه‌ای و جنگ‌های ویرانگر، سراسر دنیای اسلام را در خود فروبرده است. قطعاً انگیزه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیرومندی در پشت این حوادث و تجربیات تلخ و پردردورنج نهفته است. پس‌زمینه‌هایی آکنده از احساس ناامنی، تحقیر و شکست ناشی از چندین قرن سیطره استعمار خارجی و استبداد داخلی به این خشونت‌ها دامن می‌زنند. به‌ویژه زمانی که نخستین دور از جنبش‌های مسالمت‌جویانه آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، حاکمیت ملی و پیروی از الگوهای زیست و مدیریت دموکراتیک با واکنش منفی و خشونت‌آمیز قدرت‌های مدرن غربی روبه‌رو شد. خیزش‌های آزادیبخش مردم نیز از این صدمات بی‌بهره نماند. از عوارض منفی ناکامی در استقرار نظم نوین دموکراتیک مبتنی بر قانون اساسی گرفته تا بحران و تعارض میان هویت‌های سه‌گانه مذهبی سنت‌گرا، ملی‌گرای تجددخواه باستانی، ملی‌گرایی مدنی و سیاسی دموکراتیک که از عصر مشروطیت آغاز شده‌اند و با نشیب و فرازهایی تا امروز ادامه یافته‌اند. در آن مرحله در سایه پیروزی‌های اولیه جنبش ملی در تأسیس قانون اساسی، ملی‌گرایی مدنی دموکراتیک مقبولیت عمومی پیدا کرد و دو رقیب دیگر به حاشیه رانده شدند، ولی با تشدید ناامنی و بی‌ثباتی سیاسی و معضلات اجتماعی اقتصادی ناشی از اختلافات داخلی، مداخلات دو قدرت استعماری روس و انگلیس و ترکش‌های مهلک جنگ اول جهانی، دولت ملی دچار فروپاشی شد و بهانه به دست روشنفکران متجدد و ملی‌گرای باستانی افتاد تا  راه نجات کشور را در تشکیل دولتی مقتدر و متمرکز بدانند و برای محقق کردن آن به برچیده شدن نظام قانون اساسی، تعطیلی مشروطیت و استقرار دیکتاتوری رضایت دهند. اینان امنیت و توسعه و تجدد را از آزادی و دموکراسی منفک و مقدم دانستند و حال‌آنکه واقعیت خلاف این ادعاست؛ زیرا به‌محض سقوط دیکتاتوری بدون ریشه و پایگاه و محبوبیت حتی در میان سردمداران کشوری و لشکری، واکنش به آن سرکوب‌ها ابتدا به‌صورت قیام‌های تجزیه‌طلبانه در میان اقوام و سپس تبدیل اسلام فرهنگی مدنی به اسلام سیاسی مدعی حکومتگری بروز کرد و امنیت و توسعه و تجددی که از این طریق حاصل شد، نه‌فقط تحول به‌سوی آزادی و دموکراسی را تسهیل نکرد، بلکه با منحل‌کردن جامعه سیاسی و مدنی و تنگ گرفتن بر عرصه عمومی و با ایجاد انواعی از شکاف‌های مذهبی، قومی، سیاسی و فرهنگی عمیق و پرتنش دستیابی به آزادی، دموکراسی، عدالت و توسعه پایدار درون‌زا و اصیل، چنان‌که شاهدیم، برای زمان نامحدودی به‌تأخیر افتاده است و این سخن باز این بار از زبان بنجامین فرانکلین راست درآمد که «جامعه‌ای که ذره‌ای از «آزادی» خود بگذرد تا اندکی «امنیت» به دست آورد، نه لایق آزادی است و نه لایق امنیت و درنهایت هر دو را از دست خواهد داد» با رسمیت یافتن ایدئولوژی ملی‌گرایی تجددخواه باستانی، علاوه بر اقوام که در این تعریف از هویت ملی نمی‌گنجیدند و نیز ملی‌گراهای دموکرات و آزادیخواه و مذهبی‌ها، اعم از سنت‌گرا و متجدد، زیر فشار و سرکوب سخت قرار گرفتند و همگی از حق مشارکت سیاسی و دیگر حقوق اساسی‌شان محروم شدند. با سقوط دیکتاتوری، جنبش ملی برای احیای قانون اساسی قد برافراشت و ملی‌گرایی مدنی و سیاسی آزادیخواه جایگاه پیشین خود را در حیات سیاسی مردم ایران دوباره به‌دست آورد. جنبش ملی آزادیخواهی و عدالت‌طلبی مردم ایران این بار نیز با یک کودتای نظامی شاه، امریکایی-انگلیسی، در مرداد سال ۳۲ شمسی، منکوب شد. محمد رضاشاه به تبعیت از پدر خود با برافراشتن دوباره پرچم ملیت تجددخواه باستان‌گرا، هر سه عنصر ملی‌گرایی مدنی و سیاسی، مذهبی و قومی را از دایره هویت رسمی بیرون کرد و هدف حذف و طرد قرار داد. با انقلاب اسلامی نوبت به روحانیت سنت‌گرا رسید تا با به‌دست گرفتن قدرت و تشکیل حکومتی اقتدارگرا، ایدئولوژی مذهبی شیعی را پایه اصلی هویت رسمی ایرانیان قرار دهد و با این خاص‌گرایی، به عمر کوتاه وحدت و همبستگی ملی در چارچوب کلیت شعارهای انقلاب (آزادی، استقلال و عدالت و برابری) پایان دهد و تعارض میان  گرایش‌های  مختلف «ملی‌گرایی مدنی»، «ملی‌گرایی باستانی» و «مذهبی شیعی» را با عمق و شدت بیشتری استمرار بخشد.                                                                                     بقیه مطلب در فایل زیر                                                                                                                                                          بیش از دو دهه است که مناقشات خونین فرقه‌ای و جنگ‌های ویرانگر، سراسر دنیای اسلام را در خود فروبرده است. قطعاً انگیزه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی نیرومندی در پشت این حوادث و تجربیات تلخ و پردردورنج نهفته است. پس‌زمینه‌هایی آکنده از احساس ناامنی، تحقیر و شکست ناشی از چندین قرن سیطره استعمار خارجی و استبداد داخلی به این خشونت‌ها دامن می‌زنند. به‌ویژه زمانی که نخستین دور از جنبش‌های مسالمت‌جویانه آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، حاکمیت ملی و پیروی از الگوهای زیست و مدیریت دموکراتیک با واکنش منفی و خشونت‌آمیز قدرت‌های مدرن غربی روبه‌رو شد.
خیزش‌های آزادیبخش مردم نیز از این صدمات بی‌بهره نماند. از عوارض منفی ناکامی در استقرار نظم نوین دموکراتیک مبتنی بر قانون اساسی گرفته تا بحران و تعارض میان هویت‌های سه‌گانه مذهبی سنت‌گرا، ملی‌گرای تجددخواه باستانی، ملی‌گرایی مدنی و سیاسی دموکراتیک که از عصر مشروطیت آغاز شده‌اند و با نشیب و فرازهایی تا امروز ادامه یافته‌اند. در آن مرحله در سایه پیروزی‌های اولیه جنبش ملی در تأسیس قانون اساسی، ملی‌گرایی مدنی دموکراتیک مقبولیت عمومی پیدا کرد و دو رقیب دیگر به حاشیه رانده شدند، ولی با تشدید ناامنی و بی‌ثباتی سیاسی و معضلات اجتماعی اقتصادی ناشی از اختلافات داخلی، مداخلات دو قدرت استعماری روس و انگلیس و ترکش‌های مهلک جنگ اول جهانی، دولت ملی دچار فروپاشی شد و بهانه به دست روشنفکران متجدد و ملی‌گرای باستانی افتاد تا  راه نجات کشور را در تشکیل دولتی مقتدر و متمرکز بدانند و برای محقق کردن آن به برچیده شدن نظام قانون اساسی، تعطیلی مشروطیت و استقرار دیکتاتوری رضایت دهند. اینان امنیت و توسعه و تجدد را از آزادی و دموکراسی منفک و مقدم دانستند و حال‌آنکه واقعیت خلاف این ادعاست؛ زیرا به‌محض سقوط دیکتاتوری بدون ریشه و پایگاه و محبوبیت حتی در میان سردمداران کشوری و لشکری، واکنش به آن سرکوب‌ها ابتدا به‌صورت قیام‌های تجزیه‌طلبانه در میان اقوام و سپس تبدیل اسلام فرهنگی مدنی به اسلام سیاسی مدعی حکومتگری بروز کرد و امنیت و توسعه و تجددی که از این طریق حاصل شد، نه‌فقط تحول به‌سوی آزادی و دموکراسی را تسهیل نکرد، بلکه با منحل‌کردن جامعه سیاسی و مدنی و تنگ گرفتن بر عرصه عمومی و با ایجاد انواعی از شکاف‌های مذهبی، قومی، سیاسی و فرهنگی عمیق و پرتنش دستیابی به آزادی، دموکراسی، عدالت و توسعه پایدار درون‌زا و اصیل، چنان‌که شاهدیم، برای زمان نامحدودی به‌تأخیر افتاده است و این سخن باز این بار از زبان بنجامین فرانکلین راست درآمد که «جامعه‌ای که ذره‌ای از «آزادی» خود بگذرد تا اندکی «امنیت» به دست آورد، نه لایق آزادی است و نه لایق امنیت و درنهایت هر دو را از دست خواهد داد» با رسمیت یافتن ایدئولوژی ملی‌گرایی تجددخواه باستانی، علاوه بر اقوام که در این تعریف از هویت ملی نمی‌گنجیدند و نیز ملی‌گراهای دموکرات و آزادیخواه و مذهبی‌ها، اعم از سنت‌گرا و متجدد، زیر فشار و سرکوب

سخت قرار گرفتند و همگی از حق مشارکت سیاسی و دیگر حقوق اساسی‌شان محروم شدند.
با سقوط دیکتاتوری، جنبش ملی برای احیای قانون اساسی قد برافراشت و ملی‌گرایی مدنی و سیاسی آزادیخواه جایگاه پیشین خود را در حیات سیاسی مردم ایران دوباره به‌دست آورد. جنبش ملی آزادیخواهی و عدالت‌طلبی مردم ایران این بار نیز با یک کودتای نظامی شاه، امریکایی-انگلیسی، در مرداد سال ۳۲ شمسی، منکوب شد. محمد رضاشاه به تبعیت از پدر خود با برافراشتن دوباره پرچم ملیت تجددخواه باستان‌گرا، هر سه عنصر ملی‌گرایی مدنی و سیاسی، مذهبی و قومی را از دایره هویت رسمی بیرون کرد و هدف حذف و طرد قرار داد. با انقلاب اسلامی نوبت به روحانیت سنت‌گرا رسید تا با به‌دست گرفتن قدرت و تشکیل حکومتی اقتدارگرا، ایدئولوژی مذهبی شیعی را پایه اصلی هویت رسمی ایرانیان قرار دهد و با این خاص‌گرایی، به عمر کوتاه وحدت و همبستگی ملی در چارچوب کلیت شعارهای انقلاب (آزادی، استقلال و عدالت و برابری) پایان دهد و تعارض میان  گرایش‌های  مختلف «ملی‌گرایی مدنی»، «ملی‌گرایی باستانی» و «مذهبی شیعی» را با عمق و شدت بیشتری استمرار بخشد.                                                                                     بقیه مطلب در فایل زیر

 چالشهای هویتی در ایران معاصر

 

طرح‌مسئله‌و‌چکیده‌بحث

بیش از دو دهه اســت که مناقشات خونین فرقه ای و جنگ های ویرانگر، سراســر دنیای اسلام را در خــود فروبرده اســت. قطعاً انگیزه های سیاســی ،اجتماعــی و اقتصــادی نیرومندی در پشــت این حوادث و تجربیات تلخ و پردردورنج نهفته است .پس زمینه هایــی آ کنده از احســاس ناامنی، تحقیر و شکست ناشــی از چندین قرن ســیطره استعمار خارجــی و اســتبداد داخلــی به این خشــونت ها دامــن می زنند. به ویژه زمانی که نخســتین دور از جنبش های مســالمت جویانه آنان برای دســتیابی به آزادی، اســتقلال، حاکمیت ملــی و پیروی از الگوهای زیست و مدیریت دموکراتیک با واکنش منفــی و خشــونت آمیز قدرت های مــدرن غربی روبه رو شد.

خیزش هــای آزادیبخش مردم نیــز از این صدمات بی بهره نماند. از عوارض منفی ناکامی در استقرار نظــم نویــن دموکراتیــک مبتنی بر قانون اساســی گرفته تا بحران و تعارض میان هویت های ســه گانه مذهبی ســنت گرا، ملی گرای تجددخواه باستانی ،ملی گرایی مدنی و سیاسی دموکراتیک که از عصر مشــروطیت آغاز شده اند و با نشیب و فرازهایی تا امــروز ادامه یافته اند. در آن مرحله در ســایه پیروزی های اولیه جنبش ملی در تأسیس قانون اساسی، ملی گرایی مدنی دموکراتیک مقبولیت عمومــی پیدا کرد و دو رقیب دیگر به حاشــیه رانده شــدند، ولی با تشــدید ناامنی و بی ثباتی سیاســی و معضلات اجتماعی اقتصادی ناشی از اختلافــات داخلــی، مداخــلات دو قدرت اســتعماری روس و انگلیــس و ترکش هــای مهلــک جنگ اول جهانــی، دولت ملی دچار فروپاشــی شــد و بهانه به دست روشــنفکران متجدد و ملی گرای باستانی افتاد تا  راه نجات کشــور را در تشــکیل دولتی مقتــدر و متمرکز بداننــد و بــرای محقق کــردن آن بــه برچیده شــدن نظام قانون اساسی، تعطیلی مشروطیت و استقرار دیکتاتوری رضایت دهند. اینان امنیت و توســعه و تجــدد را از آزادی و دموکراســی منفک و مقــدم دانســتند و حال آنکه واقعیت

‌بخش‌اول

خلاف این ادعاســت؛ زیرا به محض ســقوط دیکتاتوری بدون ریشه و پایگاه و محبوبیــت حتی در میان ســردمداران کشــوری و لشــکری، واکنش به آن ســرکوب ها ابتدا به صورت قیام های تجزیه طلبانه در میان اقوام و ســپس تبدیل اســلام فرهنگی مدنی به اسلام سیاسی مدعی حکومتگری بروز کرد و امنیت و توسعه و تجددی که از این طریق حاصل شد، نه فقط تحول به سوی آزادی و دموکراســی را تسهیل نکرد، بلکه با منحل کردن جامعه سیاسی و مدنی و تنگ گرفتن بــر عرصه عمومی و با ایجــاد انواعی از شــکاف های مذهبی، قومی ،سیاســی و فرهنگی عمیق و پرتنش دســتیابی به آزادی، دموکراســی، عدالت و توســعه پایدار درون زا و اصیل، چنان که شــاهدیم، بــرای زمان نامحدودی به تأخیر افتاده اســت و این ســخن باز این بار از زبان بنجامین فرانکلین راست درآمــد که «جامعه ای که ذره ای از «آزادی» خــود بگذرد تا اندکی «امنیت »به دســت آورد، نه لایق آزادی اســت و نه لایق امنیت و درنهایت هر دو را از دست خواهد داد.»

با رســمیت یافتن ایدئولوژی ملی گرایی تجددخواه باستانی، علاوه بر اقوام که در ایــن تعریف از هویت ملــی نمی گنجیدند و نیــز ملی گراهای دموکرات و آزادیخواه و مذهبی ها، اعم از ســنت گرا و متجدد، زیر فشار و سرکوب سخت قــرار گرفتند و همگی از حق مشــارکت سیاســی و دیگر حقوق اساسی شــان محروم شدند.

با ســقوط دیکتاتوری، جنبش ملی برای احیای قانون اساســی قد برافراشت و ملی گرایی مدنی و سیاســی آزادیخواه جایگاه پیشین خود را در حیات سیاسی مــردم ایران دوباره به دســت آورد. جنبــش ملی آزادیخواهــی و عدالت طلبی مــردم ایران این بــار نیز با یــک کودتای مداخلات دو قدرت استعماری مرداد نظامــی ســال شــاه، 32 امریکاییشمســی-، منکوب انگلیســی، شــددر . روس و انگلیس و  ترکشهای محمد رضاشــاه به تبعیــت از پدر خود با مهلک جنگ اول جهانی ،برافراشــتن دوباره پرچم ملیت تجددخواه دولت ملی دچار فروپاشی شد مدنــی باســتان و گرا، هــر سیاســی، ســه مذهبــی وعنصــر  ملی قومی را ازگرایی  و بهانه به دست روشنفکران دایره هویت رســمی بیــرون کرد و هدف متجدد و  ملیگرای باستانی حذف و طرد قرار داد. با انقلاب اسلامی افتاد تا  راه نجات کشور را نوبــت به روحانیت ســنت گرا رســید تا با در تشکیل دولتی مقتدر به دست گرفتن قدرت و  تشکیل شیعی را پایهحکومتی  اقتدارگرا، ایدئولوژی مذهبی

و متمرکز بدانند و برای اصلی هویت رسمی ایرانیان قرار دهد و با محقق کردن آن به برچیده این خاص گرایی، به عمــر کوتاه وحدت شدن تعطیلی نظام قانون مشروطیت و اساسی ،استقرار و عدالــت شــعارهایو  همبســتگی انقــلابرابریملــی( ب  )در پایان آزادی، دهــد و چارچــوب اســتقلال تعارضوکلیت   دیکتاتوری رضایت دهند میان  گرایش های  مختلــف «ملی گرایی مدنی»، «ملی گرایی باستانی» و «مذهبی شیعی »را با عمق و شدت بیشتری استمرار بخشد.

زبان حرف می زدند، از مانوی و مزدکی

تا مســیحی و بودایی، با عنــوان غیرایرانی «انیران »از دایــره «خودی» ایرانــی بیرون نهــاده، نفوذی دشمن خواندند. شکســت غیرمنتظره سپاه عظیم و پرقدرت شاهنشــاهی از دســته های کم شــمار پیاده و اسب ســوار عرب هــای مســلمان، ایرانیان

برابری و عدالت را برای همگان نمی خواهند. فراتر از این، سعی  میکنند هویت ویژه و موردعلاقه خود را به عنوان هویت ملت ایران )همه ایرانیان( به همگان بقبولانند و به آن رســمیت بخشــند. درحالی که در هیچ یک از ادوار تاریخ گذشــته ایران، دست کم تا پیش از ظهور جنبش  مشــروطهخواهی، کلیت های

بحران  دامنگیــر مؤلفه های تشــکیل دهنده هویت نویــن ملــی ایرانی محــدود به تناقضــات فی مابینً آن ها نیســت،  افزون بر این، هر ســه گرایش اولا، به دلیل تأکید بــر گروه های خاصــی از میان مردم ایــران  بهتنهایــی ظرفیت کافــی بــرای در برگرفتن همــه  گروههای قومی، مذهبــی و ملی گرا و تعامل برابر و بــدون تبعیض بــا همه آن ها ندارنــد. ثانیاً،  نتوانســتهاند نسبت مثبت روشــن و بدون تناقضی با  واقعیتهایی مانند مدرنیته،  جهانیشدن، قوم گرایی و  شــکافهای طبقاتی برقرار کنند. این کلیت ها به این دلیل در وحدت بخشیدن به مردم ایران و بسیج و هدایت آنان به ســوی آزادی و دموکراسی فراگیر ،عدالت اجتماعی و توسعه پایدار و درون زا  ناتواناند که همه کم و بیش به نوعی خاص گرا هســتند یا به همه اجزای ملت ایران حق مشــارکت مســتقیم در تعیین سرنوشت کشور خود نمی دهند و یا آزادی و آخوند خراسانی   ◄پیــش از آن تصــوری از مفهــوم ملت و ملیــت به عنوان  یــک جمع هم بســته و یگانــه در ادراک عمومــی جــای نمی گرفــت. تا قبــل از ساســانیان، هر فــرد خویشــتن را به صفــت عضوی از یک قوم یــا قبیله، که آن نیــز جزئی از قلمــرو شاهنشــاهی  بــود )امپراتوری( می شــناخت و از غیــر خــود متمایــز می کرد. ساســانیان با ایجاد یکپارچگی سیاســی بر محور پادشاه فرهمند ایزدی و یکســانی مذهبی و عقیدتــی پیرامون شــریعت زرتشتی با متولی گری موبدان و برقــراری پیونــد میان ایــن دو، معنا و مفهومی برساخته خود از «ایرانی» ارائه دادند و کســانی را کــه در این تعریف برســاخته از ایرانی نمی گنجید، هرچند درهمــان ســرزمین می زیســتند و به آن فرهنگ و تاریخ تعلق داشتند و با همان

 

مورد ادعا، اعم از «ایرانشهری ،»را بــه خــود آورد. در برابــر

حکومت نبودند؛ اما همان ها هم از دســت دادن آزادی و محو استقلال فکری و فرهنگــی و حاکمیت بر زیســت مدنی خویش را برنمی تابیدند. مقاومت های نامنسجم و پراکنده مســلحانه برای رفع اشغال اثربخش نبود، به عکس پایداری خلاق مدنی فرهنگی ایرانیان ثمرات خود را ببــار آورد. ایرانیــان تعالیم اســلام را با خوانش متفــاوت و ســازگار و آمیخته با عناصــر عرفانی و معنوی فرهنگ و خرد ایرانی، در منظومه فرهنگی

در صلح و دوستی نام برد.

مـــروری‌ بـــر‌ رونـــد‌ شـــک ‌لگیری‌ و‌تعارض‌هـــای‌هویتـــی‌در‌ایـــران‌عصـــر‌جدیـــد

ســرآغاز شــکل گیری هویت ملی نویــن ایرانیان ،بیــداری و خودآ گاهی حاصــل از رنج جانکاهی بــود که پس از چشــیدن طعم تلخ چند شکســت پی درپــی از روســیه و انگلیس و از دســت دادن پاره های پرارزشی از تن ایران زمین  تجربه کردند .

«ملی شیعی» یا گرایی خاص باستانیبوده » «همه گروه مذهبی-ها با رسمیت یافتن اشغالگری مقاومت کردند ،ولــی به تدریــج بــه اســلام و  گرایشها را شامل  نمیشدند یا ایدئولوژی  ملیگرایی گرویدنــد چراکــه علاوه بر «ازلــی» نبوده اســتمرار تاریخی تجددخواه باستانی ،آنکــه مشــابهت زیــادی با می  نداشــتهتوانند اند. اســاس عناصــر کلیتی پایداری فراگیرکه ، علاوه بر اقوام که در تعالیم اصیل دینی زرتشــتی پویا، ســیال و مقبول )به تقریب( این تعریف از هویت داشــت،  در ســادگی و خلــوص توحیــدی و تأکید همگان قرار گیرند، ولی  بهندرت ملی نمی گنجیدند و نیز بیشــتر بر عدالت و برابری ،در یــک هویــت واحــد تجمیع  ملیگراهای دموکرات و از آن پیشــی می گرفــت .عام  شدهاند، آیا فرهنگی، می توان از ســرزمین، تاریخمشترکات ، آزادیخواه و مذهبی ها ،اگر توده های مــردم به ویژه طبقه متوســط خرده مالکان سرگذشــت و تجربه های زیســته اعم از  سنتگرا و )دهقانــان(، از شــاه و طبقه تلــخ و شــیرین بــاور و معرفت متجدد، زیر فشار و حاکمه و موبدان متحد آنان بــه  انســانمدارخــدای  یگانــه منبعــثو  از  ارزشآن وهای  سرکوب سخت قرار در برابــر حمــلات عرب ها خواســت و آرزوی مشترک برای گرفتند و همگی از حق به طورجدی دفــاع نکردند ،دلیــل عمــده اش شــکاف دســتیابی بــه اســتقلال، آزادی ،مشارکت سیاسی و دیگر عمیقــی بــود که ایــن دو را خودســاماندهی و ســروری بــر حقوق اساسی شان ازهرجهــت از یکدیگر جدا عدالتخویش  و) برابری و دموکراســی زیست مشارکتی(جمعی  ،محروم شدند می کــرد. بــه همیــن جهت آن ها چندان دل نگران سقوط

خود جایگزین دین زرتشــتی کردند و از آن پس تا به قدرت رســیدن صفویان با هویت ایرانی مسلمان شــناخته شــدند. با این حال، پذیرش اسلام توسط ایرانیان مانع از آن نشــد کــه آ گاهانه و با جدیت تمام در برابــر روند آمیختگی و یا انحلال فرهنگ خود در فرهنگ عرب مقاومت کنند؛ اما دستیابی به وحدت و یکپارچگی ارضی و سیاســی ایران تا آغاز حکومت صفویه به تأخیر افتاد.

سلاطین صفوی به ضرب شمشــیر، بیشتر ایرانیان را تحــت حکومت خــود گردآوردنــد؛ اما چون اکثریــت مــرم ایران مســلمان ولی ســنی مذهب بودنــد، بــرای متمایزکــردن قلمرو سیاســی خود از ســرزمین های مسلمان نشــین هم جــوار به ویژه پرقدرت ترینشــان، امپراتوری عثمانی، مردم ایران را بــه جبر و با تهدید به قتل، وادار به تغییر مذهب و درآمدن در سلک شیعه امامیه کردند. به این هم بســنده نکرده فقهای بزرگ شــیعی مذهب ساکن جبل عامل لبنان به ایــران فراخوانده به عنوان نواب عام امام غایب در اداره امور کشور سهیم کردند .وجود مشــابهت هایی بیــن نظام سیاســی مذهبی صفویه بــا نظــام ساســانی، انگیزه طــرح نظریه ایرانشــهری به عنوان تنها الگوی سیاســی اصیل و خالص ایرانی شــده اســت. دًرصورتی که حتی با فرض قبول این مشــابهت، اولا، جمع این دو دوره فقط حدود یک ششــم، حیات سیاســی ایرانیان را شامل می شــود. ثانیاً، با توجه به ماهیت استبدادی توأمــان سیاســی و دینی هــر دو نظام ساســانی و صفوی،  نظریــه و هویــت سیاســی ایرانشــهری از هر نــوع قابلیتی برای ایفــای نقش یک دولت دموکرات و آزادیخواه، پای بند به حقوق انسانی و آزادی های فردی و اجتماعی و مذهبی و تعامل با پدیده هایی همچون مدرنیته، جهانی شدن و سلطه طبقاتی، تهی است.

 هویت سیاســی مذهبی که در عصر صفویه شکل گرفت برســاخته دولت صفوی بود و با کمی تغییر

 

آبان و آذر 97

شـماره 112

دســتیابی به آزادی و استقلال و عزت و سربلندی میهــن .2( تاریخ، تجربیات و میــراث فرهنگی و تمدنی پرشــکوه گذشــته و خاطره های تاریخی و سرنوشــت مشترکی که آنان را به هم پیوند می داد .

3( نیاز و خواســت مشترک  دســتیابی به امنیت ،آزادی، اســتقلال، حاکمیــت ملــی و عدالــت و برابــری، یعنی آینده ای که باید به دســت خویش بــرای خــود و فرزندانشــان رقــم می زدند.  ایــن

فقاهــت، به برخی عوامل مشــهود در رفتار و ابزار عمــل فاتحین «بیگانه»، به عنــوان عوامل برتری و غلبه دشمن اجنبی، پی برده برای دستیابی به آن ها قــدم پیش نهادند. از ابزار و فنون نظامی و ســپس صنعتــی آغاز کردنــد و به علــوم و نظامات نوین قانونمند و عقلانی، مدیریــت امور مالی و اداری جامعه تســری دادند و زمانی که دیدند تلاش های مجدانه برای «اصــلاح» امور، در برخورد با دیوار اســتبداد و خودکامگــی فســاد متوقــف وبی اثر می گردد، بر ضرورت کســب


عقلی در دســترس )صوری قیاسی( رایج در حوزه                    ملیگرایی مدنی و سیاسی، مذهبی و قومی را از دایره هویت رسمی بیرون و هدف حذف و طرد قرار داد

 

دریافت مشترک همه را با هم )آزادی از حاکمیــت قیود ســه مطلقه گانه سیاســی(سیاسی ، فقهای  مشروطهخواه متحــد و یگانه می ســاخت و اعتماد و همدلی و همبستگی اجتماعی )نظام ارباب ورعیتی( )آخوند خراسانی ،میانشان برقرار می کرد. هویت و متحجر فرهنگــی مذهبی)( و «نظــام مشــروطفکــری » نائینی و طباطبایی(، با ملــی، از درون ایــن آ گاهــی کردن حکمرانی در چارچوب استفاده هوشمندانه جمعی سر برآورد؛ و جایگزین قانــون اساســی مصــوب همه و مبتکرانه از منطق توأمان مذهب )ســنت گرایانه( و پادشــاهی مطلقه ای شد که مــردم آ گاه و مطمئن شــدند؛ جریان  اصولگرای از صفویه به بعد، در مشابهت و مشروطه جنبشــی خواهی باملــی  در شعار آزادیراســتای  ضد اخباریگری در با الگــوی «دین و ســلطنت »و عدالــت و برابــری پدیــد چارچوب همان مبانی عهد ساسانیان، تفوق و سیطره پیدا کرده بود. شیخ فضل الله آوردند. فقه حوزوی و با ارائه نــوری در مخالفــت با هویت  خودآ گاهــی جمعــی مــردم کلیتی  هماهنگ با ملی )مدنی سیاســی( مبتنی بر اول ایران بــاردر  از قالب درون مفهوم «ملتنهضــت  ،»اهداف دموکراتیک آزادی، مســاوات و حکومت رهایی بخش مــردم ایران بیرون  مشروطهخواهی و مشروطه، از این کلیت دوگانه مذهب و ســلطنت زیر عنوان تراویــد، نه بــر پایــه خاک و نسبت مذهب با اصل نظریه مشــروطه مشروعه دفاع بــر خــونایده « شــاه نژادگرایانه» و آرمانــی نه و نظاممبتنی  حاکمیت ملت در دوران کــرد.  طرحــی در صیانــت شــهریاری )باســتانی گرایانه( ،غیبت و ایجاد همدلی از وضــع موجود، کــه اگر با ابتــکارات مثبــت و ســازنده بلکه بر اســاس درکــی کلی: و موافقت میان آن ها ،مراجع مذهبی مشروطه خواه و 1(  دو دشــمن اســتعمار حرکت  مشروعهخواهی مخالفت افکار عمومی خنثی داخلــیخارجــی،  وبه  عنــوان اســتبداد دوو  عامــلارتجاع  را خلع سلاح و جنبش نمی شــد، با ایجاد شکاف در عمده  اضمحــلال حیــات ملی را در نیل به صفوف متحد مــردم، جنبش ملــی را پیــش از دســتیابی به اجتماعــی و درهمان حال مانع اهدافش یاری کردند هــدف محکــوم به شکســت می کرد. فقهای مشــروطه خواه )آخوند خراسانی ،نائینــی و طباطبایــی(، بــا اســتفاده هوشــمندانه و مبتکرانــه از منطــق جریــان اصول گــرای ضد اخباریگری در چارچوب همان مبانی فقه حوزوی و با ارائــه کلیتی  هماهنگ با اهداف دموکراتیک مشروطه خواهی و نسبت مذهب با اصل حاکمیت ملــت در دوران غیبت و ایجــاد همدلی و موافقت میان آن ها، حرکت مشــروعه خواهی را خلع سلاح و جنبــش ملی را در نیل به اهدافش یاری کردند.

برای دســتیابی به مفهوم جامعــی از هویت مردم ایران ابتدا باید به تمایزی توجه داشــت که بین دو مفهــوم و هویت «ایرانــی» و «ملی» وجود دارد ،)احمــد اشــرف 1387(. «ملیــت» و ملی گرایی مفاهیمــی زاییــده تحــولات عصــر جدیدند؛ و حال آنکــه مفهوم «ایرانــی» مقولــه ای فرهنگی تاریخــی اســت؛ کــه در چارچوب تنــگ ملیت باســتان گرانی افراطی آخونــدزاده و میرزا آقاخان کرمانــی نمی گنجد. آنان بــا تأثیرپذیری از آرتور دوگوبینــو )مــرگ در 1882 م( متفکــر طرفــدار نابرابــری نژادهــای انســانی، «بر خلــوص خون و نــژاد آریایی ایرانیــان تأکید داشــتند» و بر این اســاس با نژاد عرب و با دین اســلام دشــمن و از نژاد آریا و آیین زرتشــت و اســاطیر ایران باســتان ســتایش می کردند» درحالی که هویت «ایرانی »مقولــه ای فرهنگی تاریخی اســت و محدودکردن ایــن دو، در تنها بخشــی از نیمــی از تاریخ ایران )دوره پادشــاهی ساســانیان و نادیده گرفتن دیگر ادوار تاریــخ زندگی ایرانیــان و صرف نظر کردن از انبــوه آثار درخشــان ادبی، علمی، فلســفی و عرفانــی که به ویژه در دوره اســلامی تاریخ ایران پدید آمده است، معنایی جز مثله کردن فرهنگ و مفهوم ایرانیت ندارد. ایرانیان از دیرباز، نســبت به سرزمین، میراث فرهنگی و دینی و تمدنی، تاریخ و تجربه زیســت و همکاری و یــک قلمرو واحد سیاســی، سرگذشــت و خاطرات تلخ و شیرین و بالاخــره اهداف و ارزش های مشــترک فراقومی ،مذهبــی و زبانــی خــود نوعــی آ گاهــی جمعی داشــته اند. مفهوم ملی گرایی مدنــی آزادیخواه و دموکراتیک، در عین حال که مفهومی برســاخته ایرانیــان عصر جدید و جوشــیده از درون جنبش بیدار عصر بیداری و مشــروطه طلبی است، ریشه در یــک خودآ گاهی جمعی ایرانیــان از تاریخ و فرهنــگ کهن سالشــان دارد و از عناصر پایدار و پویای آن تأثیر پذیرفته و می پذیرد.

تطور‌ماهیتی‌هویت‌ایرانی

پیشــینه تاریخی شکل گیری هویت ایرانیان به آغاز اســتقرار شــاخه ای از اقوام هندواروپایی در فلات ایران برمی گردد.  ســرزمینی که بعــداً با ارجاع به خاســتگاه اقوام مهاجر در ناحیه شمال غربی ایران کنونــی )ایرانویــج(، «ایــران» نامیده شــد، آن ها ترکیبــی بودند از اقوام مســتقل و خودمختاری که در قلمروهــای خود بــه کشــاورزی و دامپروری اشتغال داشــتند و با هویت های قومی شان )ایلام ،مــاد، پارس و پارت( شــناخته و از یکدیگر متمایز می شــدند. حملات پی درپی دامــداران کوچ رو به یکجانشــینان کشــاورز، به شــکل گیری نوعی اشــرافیت نظامــی انجامیــد و در اثــر آن قدرت به تدریــج از شــوراهای ریش ســفیدان قبیلــه بــه فرماندهان نظامی منتقل گشــت. بعد از یک دوره جنگ و رقابت خســته کننده میان اقوام مختلف ،اتحادیه های قبایل و پادشــاهی های کوچک پدید آمدنــد و در ادامــه جنگ و رقابــت و غلبه نهایی پارس ها بر ســایر اقــوام دولت واحــد و مرکزی و مطلقه شاهنشــاهی قدم به عرصه نهــاد. اقوام تابع دولت مرکزی با حفظ فرهنگ و مناســبات قومی خویش اعضاء و تبعه امپراتوری )رعایای شاهنشاه( شناخته شــده به مــرور در کلیت هــای «ایرانی» و یگانه پرســتان پیرو اهورامزدا شــریک وهم هویت شــدند. در این دوره نشــانی از پایبندی و عمل به مذهب و شریعت واحد )زرتشتی( دیده نمی شود .در دوره ساسانیان بود که موبدان در قدرت سهیم شــدند، به کمک ســلطنت، شــریعت زردشتی را رواج و تفصیــل داده به عنوان تنهــا آیین مجاز در قلمرو ایرانشهر، رســمیت بخشیدند؛ و حضور هر آیین دیگری با عنوان «بدآیینی» ممنوع شد. از آن پس مردم خود را ایرانی زرتشــتی ســاکن ایرانشهر شناختند و از غیرخود متمایز شدند. چندی بعد از فروپاشی سلطنت ساسانیان تا زمان روی کار آمدن صفویــه، به تدریج اکثریت مردم ایــران، با هویت «ایرانی مســلمان»، یا مسلمان ایرانی از دیگر اقوام مسلمان و غیرمسلمان متمایز می گشتند.

از دوران ســلطنت صفویــه تــا پیــش از مواجهــه و درگیــری با قدرت هــای مدرن غربــی و ظهور رخداد نهضت مشــروطیت، خویشتن را در کلیتی مرکــب از ایرانی )وارث و حامــل فرهنگ ایرانی( شیعی، ساکن سرزمینی با نظام پادشاهی به تصویر می کشــیدند. در آغاز ورود به عصر جدید بود که تحت تأثیر تکانه های ناشی از رویارویی دو قدرت نامتــوازن سیاســی اجتماعــی و فرهنگــی خودی

1( در یک ســر طیفــی از این نظریــات مختلف ،عوامل متشکله هویت ایرانی در فرهنگ، مذهب ،تاریخ و سیاســت دوران پیش از اســلام خلاصه می شــود، تأکید این افراد عمدتاً بر زبان فارســی سره و عاری از لغات بیگانه، نژاد خالص آریایی ،نهاد شــاهی آرمانی و نظام شــهریاری است. نزد اینان، هر آنچه از ســقوط ساســانیان به بعد، به نام اســلام، بر میراث فرهنگی و هویت ایرانی افزوده شــده اســت، عناصری بیگانه با فرهنگ و تمدن ایران )باســتان( اســت باید پاک ســازی شــوند و خلوص نــژادی، زبانی، سیاســی و فرهنگی عهد باســتان تجدید  شــود؛  2( در قطب مخالف این طیف، دیدگاهی قرار دارد که عوامل هویت بخش دوران پیش از اســلام را مرده ریگی زدوده شــده از جامعــه، فرهنگ و مذهب و سیاســت ایران و ایرانی می پندارد و عوامل هویت بخش مردم ایران را در تاریخ، مذهــب، زبان و فرهنگ دوران پس از ورود اســلام به ایران، جست وجو می کند و از میــان اینان گروهــی که از چهار دهــه قبل به این طرف قدرت سیاســی را در دســت دارند، هویت ایرانیــان را در فرهنــگ عصر صفویه یعنی تشــیع اثنی عشــری محــدود و متعیــن می دانند؛  3( در مقابل کســانی هم هســتند که هویت ایرانی را بر دو رکن ملی و مذهبی و یا سه رکن ملیت، مذهب و مدرنیتــه اســتوار می داننــد. چنان کــه تاکنون شــاهد بوده ایم، هیچ یــک از این هــا، از ظرفیت لازم بــرای در برگرفتن تمامی اقــوام و گروه های اجتماعــی و فرهنگــی ایرانی و برقــراری تعاملی خلاق و انتقادی با سنت و مدرنیته،  جهانی شدن و مســئله تضادهای طبقاتی  و ارائه نظریه )ســنتز(

و بیگانــه )فرهنــگ و تمدن مدرن غــرب(، ثبات شــکننده و پر از تضاد و تناقض سیاسی اجتماعی و فرهنگی موجود برهم خورد و با حرکت به ســوی اضمحلال سیاســی و اجتماعی، آشفتگی و بحران کلیه شــئون جامعه را فراگرفت. تحت آن شرایط ،درک ماهیت پدیده جدید )غرب(، علل شکســت و تعیین نسبت بین خود و آن ها، ناممکن بود؛ زیرا از حــدود هفت قرن قبل از آن )از حکومت ترکان سلجوقی به این طرف، به دلیل برقراری «شرایطی »که تداوم فرایند «تفکر» و تولید اندیشــه، دستیابی به عقلانیتی انتقادی در فهم تاریخ  و روش فهم و حل مسئله را ممتنع می ســاخت، عرصه های علم ،فلســفه، هنر، ادبیات و زبــان به تدریج دچار رکود شــدند.  به همین خاطر، ایرانیان دست کم در آن مرحلــه، قادر بــه دریافتی کلی از ماهیت انســان جدیــد غربــی و علم و فرهنگ و تمــدن مدرن و تعیین نســبت آن با کلیــت مؤلفه هــای فرهنگی ،تاریخی و ســرزمینی خویش نبودند. تا روزی که تجربــه شکســت های پی درپــی و غیرمنتظره در همــه عرصه های نظامــی، سیاســی و اقتصادی از قدرت های حامــل تمدن و فرهنگ مدرن، خواب از چشــم ها پرانــد و به زودی بهــت و حیرت اولیه جایش را به پرســش از چرایی شکست و ضعف و به دنبالش از کیستی و چیستی «ما» و «آن ها» داد و این سرآغاز «بیداری ایرانیان» بود.

 همــراه با آغــاز نهضــت بیــداری و فراهم آمدن مقدمــات جنبش مشــروطیت، پرســش از هویت به طــور جدی تــری در محافــل روشــنفکری و نوشــته های  ادبی، سیاســی و فرهنگــی به بحث گذاشــته شــد، دیدگاه های مختلفــی در این باره

مطرح شد؛ و بحث وجدل هایی ای راهگشــا در مسائل مزبور

کــههنوز  هم صدســال و باوجــود ادامــه اندی از دارد؛ آنگذشــت و  تاریخپایانییــک   ،جامعه صحبت ای از است، هویت در متشکل طــرح‌برخوردارند مفهــومنیستند. ملیــت‌و‌ملی‌گراییهم در چشم انداز نزدیک برای از تعداد  قابلتوجهی همراه بــا اعتلای جنبش ملی آن متصور نیست؛ زیرا صحبت اقوام با فرهنگ ها و مشــروطه خواهی،  دریافتــی از هویتمتشــکل  ازدر  تعداد جامعه ای قابل اســتتوجهی ، سنت های خاص و «ملی کلــی از گرایــی» مفهــوم «آزادی ملــت» خواهانهو  اقوام با فرهنگ ها و سنت های پیروانی از مذاهب و مدنــی و دموکراتیــک پدید خــاص و پیروانی از مذاهب و آیین های متفاوت که آمــد و به رکــن اصلی هویت آیین ســه هزارهــای  سال متفاوت اســت کــه در قریبکنار  قریب سه هزار سال بدون مــردم نیاز بهایــران « یکسان تبدیــل شــدســازی و » هم زندگــی می کنند و همگی است در کنار هم زندگی قومــی و مذهبــی،  همــه کــم یا زیاد در شــکل دادن به  میکنند و همگی کم اقشــار ملت را متحد ســاخته هویت ایــران و ایرانــی ایفای یا زیاد در شکل دادن بــرای مقابلــه با ســلطه طلبی نقــش محصولات کرده انــدمــادی . و به اضافــهغیرمادی  به هویت ایران و ایرانی قدرت ســپس هــای امپریالیستی و اســتعماری استبدادو  فرهنگ و تمــدن مدرن غرب ایفای نقش کرده اند داخلی بســیج و به  فداکاری به طور روزافزونی با داشــته ها و در دفاع از استقلال و تمامیت عناصــر بومی مخلــوط و گاه ترکیب یا با آن ها در ارضی میهن، آزادی و قانون اساسی، برانگیخت .تضاد قرار می گیرند؛ بنابراین بسته به اینکه محققان هم زمان، روایت متفاوتی از ملی گراییِ باستان گرا کدام یک  از این عوامل هویت ســاز را عمده کنند در میــان تعــدادی روشــنفکران تجددخــواه در و مبنا بگیرند تعریفشــان از ایران و ایرانی با دیگری تقابل آشــکار بــا همــه مظاهر فرهنگــی و دینی

متفاوت بوده است.                                ایران  بعــد از فروپاشــی ســلطنت ساســانیان

آبان و آذر 97

شـماره 112

رواج یافــت کــه در فضــای آ کنــده از شــور آزادی خواهی و مشــروطه طلبی موردتوجه چندان قــرار نگرفــت؛ امــا بیــش از یک ســال از عمر مجلس دوم نگذشــته بود که رقابت و تنش میان جناح های  سیاســی  رادیکال و محافظــه کار در داخل و بیــرون مجلس و متعاقب آن، قتل ســید عبدالله بهبهانی، اعمال نفوذ برخی ســران ایلات و زمینداران بزرگ و مســتبدان پیشین یک طرف و بــروز و اوج گیری جنبش های ضد اشــغالگری میرزا کوچک خان در شــمال، خیابانی در تبریز و کلنل پســیان در خراســان و مخــرب تراز همه مداخــلات آشــکار و مخفی سیاســی و نظامی دو قــدرت اســتعماری روس و انگلیس، موجت بــروز هرج ومــرج، ناامنــی و از هم گســیختگی امور، اضمحلال اقتــدار دولت مرکزی و کاهش شــدید اثر وجــودی مجلس و انجمن ها شــد؛ و به نوعــی ســرخوردگی از جنبــش رهایی بخش و ملی گرایــی مدنــی و آزادیخواهانــه انجامید. در این وضعیت بود که روشــنفکران ملی باســتانگرا بــا این اســتدلال کــه امنیت و «وحــدت ملی »مقــدم بر آزادی و دموکراســی اســت و این مهم جز در ســایه توســعه و نوســازی )اثباتی گرایانه( و ایدئولوژی «ملی گرایی» باســتانی دست یافتنی نیســت، به رضاشــاه در جلوس بر مسند سلطنت دیکتاتورمآبانــه، یــاری رســاندند.  تقی زاده که کوتــاه زمانــی پیــش از ایــن، زندگــی و مرگ یــک ملــت را نه در وجــود و یا عــدم قانون و یا استقلال سیاســی صوری بلکه در آ گاهی ملی و مســتقل فردی می دید و معتقد بــود که هر عضو آن ملــت باید خود یک ملت کامل و بالغ باشــد و بی چشمداشــت به حمایت رئیــس و فرمانده ،رگ هایش از خون اعتمادبه نفس و حاکمیت )بر خود( تغذیه کند، با یک چرخش یکصدوهشــتاد درجه ای در توصیف رژیم تازه تأســیس رضاشاه نوشــت:  «چهارســتون این اســتقلال و تمدن به نظر من، وحدت ملی، امنیت و اصلاح دســتگاه اداری اســت.» دیگرانــی نظیــر محمود افشــار و حســین کاظــم زاده در ایرانشــهر، در آرزوی فرمانروایی  مقتدر و مســتبد، ولــی متجدد مانند پترکبیر و لنین در روسیه، میکادو در ژاپن و کمال پاشا در ترکیه را در سر می پروراندند تا بر دردهای آنان مرهم گذارد و سعادت را برایشان «تحمیل »کنــد. مرهــم دردها تحولــی که منجــر به ظهور شــکاف در جامعه و حــذف جماعت های قومی ایرانــی بــه لحاظی و بانــی و فرهنگــی متفاوت ،از شــمول ملت ایــران و محرومیــت از حق برابر مشارکت در اداره امور کشــور شدند. همچنین ،پافشــاری بر انجام پروژه اسلام زدایی از فرهنگ مردم ایران، شــکاف دی گــری در جامعه پدید آورد کــه آثار مخرب آن تاکنون محو نشــده اند .روشــن بود که این نوع ملی گرایــی، فاقد کلیتی اســت که بــا آن بتوان همــه ایرانیــان را همراه و وفادار به ارزش های مشترک متحد ساخت و برای کســب آزادی، دموکراسی و توسعه درون زا بسیج

عــلاوه بر ایــران، جنبش هــای ملــی آزادیبخش تعدادی دیگر کشــورهای جهان ســوم، یکی بعد از دیگری توســط دول اســتعماری و مستبدان و مرتجعیان داخلی ســرکوب شــدند. در اغلب آن کشــورها نیز خلأ پدیدآمده بــا  نیروهای مذهبی سنت گرا پر شــدند. چراکه آنان هم امید خود را به ثمربخش بودن تکــرار جنبش های ملی گرا، از دســت داده بودند؛ و بیش از گذشــته به صدای کســانی گوش دادند کــه از همرنگــی با غرب متجدد پرهیز داده به بازگشــت به «داشــته» های خودی، «سنت ســلف صالــح» یــا «خویشــتن خویــش» فرامی خواندنــد، چراکــه می دیدنــد سهمشــان از تجــدد جــز فقــر و محرومیــت و حقــارت و طردشــدگی نبــوده اســت و هویت «مذهبی» پناهــگاه امــن و دژ دفاعی مأنوس در برابر تجاوز دشــمنان خارجی و سنگر مبارزه برای دســتیابی دوباره به اســتقلال، عزت و سروری و عدالت و آزادی است.

غافــل از این که «مذهب»، به معنای مکتب فقهی و شــریعت، برخلاف دین وتواید،  فاقد ارزش های کلیت پذیری اســت که لازمه تحقق همبســتگی و همــکاری خلاق میان همه

کرد. لذا فروپاشــی آن اقتدار توخالی و شکست پروژه توســعه و تجــدد )مدرنیزاســیون( آمرانه و مهندسی شده از بالا، دور از انتظار نبود.

در نامتجانــس بــودن ایــن ملی گرایــی خاص و نوســازی آمرانــه و اقتدارگرایانــه همیــن بس که به محــض ســقوط دیکتاتوری و برداشــته شــدن موانــع سیاســی آزادی بیــان و عمــل اجتماعی ،بلافاصلــه یــک جنبش ملــی دیگر و یــک دهه مبــارزه و مقاومت برای احیای قانون اساســی، بر پایه ارزش های کلیت پذیر ملی دموکراتیک، پدید آمد و بــا آن، دوره پرافتخار دیگــری در مبارزات ملت ایران برای کســب آزادی، برابری و عدالت ،اســتقلال و برقــراری حاکمیــت ملــی و ترقی و پیشرفت رقم خورد.

این بار نیز همانند دوران مشــروطه، ضعف آ گاهی و دوراندیشــی از یک ســو و غلبه خودمداری ها و اختلافــات و نزاع های درونی و موضع ســکوت و بی طرفــی و بعضاً مخالف بخــش بزرگی از جامعه روحانیــت ســنت گرا، به عوامل اســتعمار و دربار اجــازه داد تا بــا برافراشــتن پرچــم تجددخواهی پوریتیویســتی و ملی گرایی باســتانی نژادگرایانه، با یک کودتای نظامــی، دومین

فرصت تاریخی در یک ســده افــراد جامعــه چندقومــی و اخیــر را برای جهش به ســوی چندان به درازا چندمذهبی اســت. بــه همین توســعه همه جانبــه مردمــی و نکشید  که یک اتفاق  خاطــر، بــه محضــی که  از خارج دموکراتیک سازند.از کف ملت ایران غیرمنتظره بی شباهت عرصه حــوزه زیست زندگــی مدنی، به خصوصــی میدانو  در اوایــل دهــه 30 هجــری به «صدفه»، به حالت سیاســت منتقــل و متکفــل شمسی،  آخرین مقاومت های «صبر و انتظار» پایان اداره امــور عمومــی جامعــه درهم ســرکوبنیروهــای ملی شکســت. شــدید گــرا درشدت  فشاربرابــردیکتاتوری   ،داد و هویت «جبهه ای مذهبیبا » پرچم سنت می متوازن وباســتانیشــود  ، از مبتنــی برهماننــد  برقــراری ملی ارزش رابطه هایایگرایی   همراه بــا سرگشــتگی نیروها گرایانه گشوده گشت و کلیــت پذیــر )آزادی، برابری باعــث تعلیق راهبردی شــد . آیتالله خمینی فقیه و عدالــت(  بــا اقلیت هــای از ملی ادامه گرایــی ایفــای مدنی نقش دموکراتیکتاریخی  و مرجع ناهمدل با قومــی و می مذهبیمانــد  و و درنتیجــهدگراندیش  عاجــز

خود بازمانــد و احیای جنبش «ملی گرایی» رهبری جامعه را دچار چنددستگی و ملی در مقیاس وســیع توده ای توده ها را بر ضد تعارضات هویتی می نماید. در ناممکــن شــد.  عملیــات سلطنت و  ملیگرایی این گونه مواقع اتخاذ سیاســت تبدیل محدود شــدن  به مســلحانه یک هــم قابلیتمقاومت  باستانی به دست گرفت یکسان ســازًی قومی و مذهبی 

که معمــولا با حذف و طرد و

ریزش متزایــد نیروهای وفادار همراه است، تنها اثرش تشدید تضادها و تنش های هویتی و سیاســی و اجتماعی ،تعمیــق شــکاف های درون جامعــه و تضعیــف چشــمگیر «جامعه مدنــی» اســت. همچنین در مواجهه با پدیده جهانی شدن و کاهش اعتبار نظام سیاسی مبتنی بر دولت ـ ملت و رشد دوباره هویت طلبــی قومی و مذهبــی و یا تعیین نســبتی مثبت ،انتقــادی و مبتکرانــه با مدرنیته و فرایند نوســازی جامعــه و تضمین وحــدت و همبســتگی ملی در جامعه و جهانــی گرفتار نابرابری و شــکاف های طبقاتی، هر دو هویــت ملی و مذهبی با انواعی از تناقضات روبه رو هستند. ■

فراگیر تــوده ای را نداشــت ،این وضعیت چنــدان به درازا

نکشــید  که یک اتفاق  غیرمنتظره بی شباهت به «صدفه»، به حالت «صبــر و انتظار» پایان داد و جبهه ای با پرچم هویت «مذهبی» ســنت گرایانه گشــوده گشــت و آیت الله خمینی فقیه و مرجع ناهمدل با «ملی گرایی» رهبری توده ها را بر ضد ســلطنت و ملی گرایی باســتانی به دست گرفت؛ و مذهــب در کلیتی متفاوت از قبــل، )به خاطر به کارگیــری ابزار سیاســی و تکنیکی مدرن برای متحقــق کردن اهداف ســنت گرایانــه مذهبی( ،وظیفه بسیج اجتماعی و رهبری مبارزه با سلطنت را بــر عهــده گرفت.   در همیــن دوره تاریخی ،

 

 

اشتراک گذاشتن این مطلب

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اضافه کردن نظر