ولی آقای من افسوس می خورم که مردم ایران , مرده پرستند...

 اودر نامه ای خطاب به دوستش ( میرآقا عربانی ) مینوسد: 

نا پایدار بودند , به راه مقدسشان دل نبستند و عهد شکستند, ...  ما هیچ قدمی جز در راه خدا و حفظ جان و مال و ناموس خلق او بر نداشتیم. ... در مرگ عزیزانمان گریستیم , خون دلها خوردیم و دم نیاوردیم ولی آقای من افسوس می خورم که مردم ایران , مرده پرستند و هنوز قدر این جماعت را نشناختند ولی بعد ازمحو ما آیندگان خواهند فهمید که ما که بودیم, چه می خواستیم و چه کردیم ...

کوچک جنگلی

پرینت

تفصيل مفاهيم نهج البلاغه در «فرهنگ آفتاب»

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . نوشته شده در مطالب نمونه

عبدالمجيد, معاديخواه, عبدالهادي فقهي زاده, فرهنگ آفتاب, عبد المجيد معاديخواه, مفسر, نهج البلاغه, امام علی اندیشمن, دانشمند

عبدالهادي فقهي زاده

فرهنگ آفتاب

عبد المجيد معاديخواه

ذره ، 1374

فصاحت و بلاغت و چندجانبه و چند بعدي بودن « نهج البلاغه» خصوصيات برجسته اي است که سبب شده است اين کتاب همواره به مثاب مجموعه اي پرجاذبه مورد توجه و اهتمام دانشمندان قرار گيرد. شيوايي سخن در آن به حدي است که آن را فروتر از کلام خالق و فراتر از کلام مخلوق (نهج البلاغه ابن ابي الحديد 1/8) نشانده است و چند جانبه بودن بهانه اي شده است براي مراجع عالمان متفکران عصرها و نسلها به آن، تا از رهگذر آن، خدا را با صفات کمالش بشناسند؛ بخشي از تاريخ و روحيه هاي مردماني را که در آن دوران زيسته اند بازخواني کنند؛ با ماجراهاي دور کوتاه حکومت مردي الهي آشنا شوند که در سرتاسر آن پيوسته با بحرانهاي رنگارنگ دست به گريبان بود و هرگز از اجراي عدالت طفره نرفت؛ آيين زمامداري و کشورداري را از منظر علي (ع) نظاره کنند و شيو زيستن هدفمند را از گـذار وصايا و نــامه هاي امام (ع) به ديــگران و سخنان حکمت آمـيز حضرت (ع) بياموزند و... يعني نهج البلاغه دائــرة المعارفي است از فرهنگ اسلامي: خداشناسي، جهان فرشتگان، پيدايش عالم، طبيعت انسان امتها و حکومتهاي نيکوکار يا ستمباره که امام (ع) در طرح آنها همچون قرآن کريم به زبان موعظه از هر پديد محسوس يا معقولي نمونه اي روشن و قابل درک در پيش چشم شنونده و خواننده قرار مي دهد، سپس آرام آرام او را با خود به سر منزلي مي برد که بايد به آن برسد، به درگاه خدا و آستان پروردگار (ر.ک: مقدمه ترجم نهج البلاغ شهيدي، يد)

در اينجا جا دارد يادآوري کنيم که بر خلاف مشهور، سيدرضي در گردآوري بخشهايي از سخنان امام علي (ع) صرفاً انگيزه هاي ادبي و بلاغي را دخالت نداده است؛ چنان که مقصود خود امام (ع) از ايراد سخن، عرض نمونه هاي فصاحت و بلاغت براي طالبان و دوستان ادبيات نبوده است. کلام او در مقام گفتار انساني کامل و پرورش يافته در دامان رسول خدا (ص)، رنگي خدايي دارد و مانند هر کردار و رفتار ديگرش در نهايت کمال حکمت، تعليم، ارشاد و موعظه قرار دارد و غفلت از اين جنبه، ستمي است بزرگ بر خويشتن و بر نهج البلاغه(ر.ک: المعجم الموضوعي لنهج البلاغه، اويس کريم محمد، 5) سخن سيد رضي در مقدمه اي که بر نهج البلاغه نوشته است خود شاهدي بر اين مدعاست: «هر چه دانشمند و متعلم بخواهد و آنچه بليغ و زاهد در پي آن است در آن موجود است. در اثناي آن، به شکلي شگفت انگيز از توحيد و عدل و پاک دانستن او از همانندي به آفريدگان سخن مي‌گويد که نشانند سوزش تشنگي ... و زدايند هر شبهه اي است».يا آنجا که مي گويد: «جمعي از دوستان و برادران از من خواستند که کتابي گرد آورم دربردارند گزيده هايي از سخنان مولي اميرمؤمنان؛ از هر نوع و شاخه اي: از خطبه ها و نامه ها گرفته تا پندها و ادبيات، چون مي دانستند اين کتاب متضمن شگفيتهاي بلاغت و فصاحت و نمونه هاي ارزند سخنان عرب و نکات درخشان از سخنان ديني و دنيوي خواهد بود که در هيچ سخني مانند آن يافت نمي شود ودر هيچ کتابي تمام آن جوانب گرد نيامده است.» سخن شيخ محمد عبده نيز که از برجسته ترين دانشمندان عامه در دوران معاصر است، در مقدم نهج البلاغه خواندني و شنيدني است: «هنگام خواندن چون از عبارتي به عبارت ديگر مي پرداختم مي ديدم جولانگاه انديشه و ديدگاه بصيرت تغيير مي يابد. گاهي در جهاني از معاني بلند مي ديدم که در پوششي از لفظ هاي درخشان و خيره کننده، به زيارت جانهاي پاک مي آيد و در دلهاي زدوده از غل و غش رخت مي گشايد... و گاهي جمله و عبارتها چنان مي نمود که گويي با چهره هاي عبوس و درهم ريخته و دندانهاي بر يکديگر فشرده و چنگال عقابان در هم شکنند آماده حمله روبرو هستم و گاه عقلي نوراني را مي ديدم که با آفريد جسماني همانندي ندارد. از کاروان خدايي جدا شده و با روح انساني پيوسته و پس از آن که آن را از آلودگي وسوسه ها پاک ساخته تشريفي از عالم طبيعت بدو پوشانده سپس آن را با خويش به ملکوت اعلي برده و تا پايگاه تجلي نور الهي رسانده و در کنف قدس ربوبي ساکن کرده است، و گاهي خطيبي را مي ديدم که واليان امت را مخاطب ساخته با صدايي رسا آنان را تعليم مي دهد و راه صواب و خطا را به ايشان مي نماياند و دقايق سياست را به آنان مي آموزد و از پيمودن راهي که به ورط گمراهي پايان مي يابد، برحذر مي دارد.» (ترجم نهج البلاغه شهيدي، يو)

((بر خلاف مشهور، سيدرضي در گردآوري بخشهايي از سخنان امام علي (ع) صرفاً انگيزه هاي ادبي و بلاغي را دخالت نداده است؛ چنان که مقصود خود امام (ع) از ايراد سخن، عرض نمونه هاي فصاحت و بلاغت براي طالبان و دوستان ادبيات نبوده است. کلام او در مقام گفتار انساني کامل و پرورش يافته در دامان رسول خدا (ص)، رنگي خدايي دارد و مانند هر کردار و رفتار ديگرش در نهايت کمال حکمت، تعليم، ارشاد و موعظه قرار دارد))

گستردگي موضوعات مطرح در نهج البلاغه به اندازه اي است که شايد نتوان آنها را با هم جوانب معنايي آن، يکجا در کتابي استقصا کرد و مدعي شد که چيزي از اين ميان مغفول نمانده است. اين وضعيت، در اثر درهم تنيدگي موضوعاتي است که در لابه لاي اين مجموع گرانسنگ جا گرفته است و فهرست کردن تمام موضوعات نهج البلاغه را دشوارياب ساخته است و چنانچه کسي بخواهد هم آن جوانب را بازيابي و ارائه کند ناچار بايد به تقطيع و بريده بريده کردنهاي مکرر و متعدد کلام امام (ع) دست زند که طبعاً در پاره اي موارد ممکن است به اصل و اساس مطلب خدشه وارد کند. نظر به همين ويژگي، برخي از دانشمندان- هر کدام به فراخور تشخيص و استنباط خويش- موضوعات نهج البلاغه را به گونه اي خاص تقسيم و تنظيم کرده اند:

لبيب بيضون در کتاب «تصنيف نهج البلاغه» مباحث نهج البلاغه را در نه باب کلي و 49 فصل و 376 عنوان موضوعي جاي داده است (صص9-26) همچنين اويس کريم محمد در «المعجم الموضوعي لنهج البلاغة» به ارائ مطالب آن در ضمن 22 باب و 608 موضوع جزئي تر پرداخته است.

بجز اين دو اثر که به دسته بندي تفصيلي مفاهيم و موضوعات نهج البلاغه پرداخته اند، چندين کتاب ديگر نيز ازاين حيث قابل توجه اند که براي نمونه مي توان از کتابهاي «الدليل علي موضوعات نهج البلاغه» تأليف علي انصاريان و «الهادي الي موضوعات نهج البلاغه» تأليف علي مشکيني و فهارس علمي صبحي صالح که در ضمن آنها عبارات بطور کامل نيامده و به اشاره اي به آنها بسنده شده است، نام برد. يکي ديگر از مهمترين و کارآمدترين اين نمونه ها که به زبان فارسي و در جامه اي زيبا و خوش منظر، به همت دست اندرکاران نشر ذرّه انتشار يافته و ويژگيهاي جالب توجه و ارزنده اي دارد، کتاب 10 جلدي «فرهنگ آفتاب، فرهنگ تفصيلي مفاهيم نهج البلاغه» تأليف عبدالمجيد معاديخواه است که در ادامه شرح و توضيحي کوتاه در بار آن از نظر مي گذرد:

منابع فرهنگ علوي به نهج البلاغه محدود نيست؛ يعني، نه تمام سخنان علي (ع) در منابع گوناگون تاريخي و روايي انعکاس يافته و نه سيدرضي (از بزرگان علماي شيعه و اشعر شاعران عصر خود، متولد 359 ق و متوفاي 404 ق در بغداد) هم گفتارهاي منقول از امام علي (ع) را در نهج البلاغه فراهم آورده است. با اين همه درگذر تاريخ پيوسته رويکردهاي متفاوتي در قبال آنچه در اين مجموعه جاي گرفته، وجود داشته و از منظرهاي گوناگون به آن نگريسته شده است. کمال بلاغت يعني سخن گفتن به مقتضاي حال و مقام، خوانندگان اديب را در چهار موج اعجاب رها کرده و توجه خيل عظيمي از اديبان را برانگيخته و شرح و توضيح دقايق ادبي آن را وجه همت آنان قرار داده است. گروه بسياري از دانشمندان نيز در مقام پاسداري از اصالت نهج البلاغه، اسناد و مدارک آن را که به مناسبت غلب جنبه هاي ادبي و بلاغي و غير فقهي آن، در متن اصلي نيامده است، کاويده اند و بدينسان کتابهايي همچون «مدارک نهج البلاغه و دفع الشبهات عنه» (تأليف کاشف الغطاء) و مصادر نهج البلاغه و أسانيد (عبد الزهراء الحسيني الخطيب ) و مصادر نهج البلاغة في مدارک نهج البلاغة (هبة الدين شهرستاني) و استناد نهج البلاغه (امتياز علي خان عرشي) و اسناد و مدارک نهج البلاغه (محمد دشتي) و پژوهشي در اسناد و مدارک نهج البلاغه (سيدمحمد مهدي جعفري) پديد آمده است.

جامعيت صفات نيکو و شخصيت برجسته و والاي اميرمؤمنان (ع) نيز آيينه اي شده است تا نگرشهاي سياسي، اجتماعي، ديني و اخلاقي حضرت (ع) و فراز و فرودهاي چند سال حکومت وي در نهج البلاغه بازتاب يابد و از همين رو، همواره از جنب مفهومي و مضموني، مورد اهتمام و عنايت صاحبان انديشه و جستجوگران راه هدايت و معنويت در ميان گفتار معصومان (ع) قرار گرفته است. در عين حال، افزوده شدن حجم عظيمي از آثار انديشه گران انساني معاصر به گنجين منابع کهن و متقدم، ضرورت پديد آمدن آثاري را آشکار کرد که پژوهندگان با مراجعه به آنها و با صرف وقتي اندک بتوانند به محتوا و مفاهيم کتاب و مراجع دقيق و عميق و مفصل دست يابند. اينچنين بود که فرهنگهايي موضوعي براي مضامين و مفاهيم قرآن کريم، تفاسير قرآن، نهج البلاغه و جز اينها فراهم آمد. «فرهنگ آفتاب» نيز از اين دست نمونه هاست که محصول بيست سال کند و کاو تلاش و تأملات مؤلف دانشمند آن است و به انگيز گسترش دانش و بينش علوي و در جهت تسهيل دست يابي پژوهشگران به يکي از منابع اصيل اسلامي؛ يعني، نهج البلاغه نگارش و تدوين يافته است. نگارنده، خود انتشار «فرهنگ آفتاب» را گامي مي داند در راه شکستن طلسم رکود پژوهش و تحقيق و درافکندن طرحي نو در اين جهت و همچنين شناخت ضرورت آشنايي با فهرست سازيهاي نوين- که در کشورهاي پيشرفته از رازهاي اصلي شکوفايي پژوهش است و در جامع ما تقريباً ناشناخته مانده است. (ر.ک: فرهنگ آفتاب 1/10)

((«فرهنـگ آفتاب» محصول بيست سال کندوکاو و تلاش وتأملات مؤلف دانشمند آن است و به انگيزه گسترش دانش و بينش علوي و در جهت تسهيل دست يابي پژوهشگران به يکي از منابع اصيل اسلامي؛ يعني، نهج البلاغه نگارش و تدوين يافته است))

متن برگزيده اي که مبناي ارجاعات «فرهنگ آفتاب» قرار گرفته است «خورشيد بي غروب نهج البلاغه» (ترجم : عبدالمجيد معاديخواه، نشر ذرّه، تهران، 1373 ش) است که با متن زنده ياد سيد علي نقي فيض الاسلام تفاوتي اندک دارد؛ يعني، شماره هايي که در پايان جملات و عبارتهاي ارجاعي ذيل موضوعات مطرح در فرهنگ آفتاب آمده است، جايگاه قرار گرفتن آن بخشها را در نهج البلاغه، بر مبناي بخش بندي «خورشيد بي غروب» نشان مي‌دهد . ترجم عبارتهاي عربي متن نهج البلاغه که در «فرهنگ آفتاب » منعکس شده ، همان ترجمه‌اي است که آقاي عبد المجيد معاد يخواه در کتاب «خورشيد بي غروب» عرضه کرده است؛ ترجمه اي امروزين و روان و روشن که کوشش مترجم در ارائ آن، همواره متوجه پاسداشت اصالت متن و تقديم برگرداني بي کم و بيش بوده است.

مؤلف محترم پس از يادکرد اين يکي دو نکته در مقدم کوتاه اما گويا و خوشخوان فرهنگ خود، به کساني که متن «خورشيد غروب» را در اختيار ندارند، نويد داده است که براي يافتن بخشهاي گوناگون کلام امام علي (ع) در ساير متنها، مي توانند به جدول مقايسه اي شماره هاي خورشيد بي غروب با ديگر متنهاي نهج البلاغه که اکنون در بخش پي افزود جلد نهم فرهنگ آفتاب ؛ يعني ، در پايان موضوعات کتاب قرار دارد ، مراجعه کنند . در اين جدول که کليد يافتن 1050 بخش خورشيد بي غروب و به تبع آن فرهنگ آفتاب در ساير متنهاست ، مبنا ، شروع پاراگرفهاي متن عربي نهج البلاغه است که با کمک آن مي‌توان شمار آن پاراگرفها را در ساير متنهاي نهج البلاغه (ابن ميثم، في ضلال نهج البلاغه، بهج الصباغ خويي، شرح ابن ابي الحديد، نهج البلاغ شيخ محمد عبده و چند متن ديگر) دانست و از اين رو، بدون در اختيار داشتن متن «خورشيد بي غروب» نيز امکان بهره جستن از «فرهنگ آفتاب» براحتي وجود دارد.

در اين معجم عظيم، معيار اصلي در تهي موضوعات، معاني و مفاهيم است نه واژه ها؛ يعني اين فرهنگ به کار يافتن مواضع کاربرد واژه هاي عربي متن نهج البلاغــه (چنان که مثلاً در المعجم المفهرس لألفاظ نهج البلاغه تأليف سيد کاظم محمدي و محمد دشتي، مقصد نهايي همين است) نمي آيد؛ به هر حال، وجوه معاني الفاظي که توانسته اند بار مفاهيم متعددي را بر سبيل مجاز با خود حمل کنند، يا اساساً مشترک لفظي هستند، ذيل همان لفظ واحد جمع شده اند براي مثال، چنانچه پژوهشگري به اولين موضوع در فرهنگ آفتاب؛ يعني «آب» مراجعه کند، مي تواند اطمينان يابد که عبارتهايي سودمند از نهج البلاغه در اختيار دارد و اين گونه «آب» را با نگاهي ديگر نيز بنگرد. البته به صرف رؤيت آنچه ذيل اين مدخل آمده است نمي توان پي برد که مراد از «آب» در همه جا همان آب طبيعي است يا احياناً جوهري ملکوتي و... (فرهنگ آفتاب 1/10)

تذکر اين نکته نيز حائز اهميت است که چون واژه ها کليد معاني هستند و اين فرهنگ اصولاً براي استفاد فارسي زبانان تهيه و تنظيم شده است، در گزينش واژه هايي که در آن به کار رفته اند، اصل بر فارسي بودن آنها بوده است مگر آن که برگردان فارسي، در مقايسه با واژگان عربي نارسا باشد؛ واژه هايي همچون تقوا، صبر، زهد و... که شايد در فارسي نتوان واژه اي را همتاي آنها يافت و معادل دقيق آنها به حساب آورد.

جلد دهم کتاب که آخرين جلد از کتاب فرهنگ آفتاب به شمار مي رود، دربردارند فهرستهاي گوناگون و فني است و از اين فرهنگ، مجموعه اي کارآمد و راهگشا به دست داده است. مؤلف، اين جلد را در عين حال به مثاب جلد دوم خورشيد بي غروب نهج البلاغه معرفي و اظهار اميدواري کرده است که در آينده در کنار هر دو کتاب- که در راه تهيه و تدوين آنها زحمات طاقت فرسا و جانکاهي متحمل شده است- مورد بهره برداري واقع شود.

هم فهرستهاي مندرج در جلد دهم بر اساس همان شماره هاي سريالي تنظيم شده است که در قياس با ديگر منتهاي نهج البلاغه، از ويژگيهاي خورشيد بي غروب محسوب مي گردد.

اصلي ترين فهرست از اين مجموعه، «فهرست الفبائي موضوعات» است که از صفح 15 آغاز مي گردد و تا صفح 331 جلد دهم ادامه مي يابد.اين فهرست البته الفبائي محض نيست بلکه آميزه اي است از فهرست الفبائي و موضوعي. اين ويژگي از امتيازات مهم کتاب به شمار مي رود و به آن درخشندگي خاصي بخشيده است. براي نمونه، ذيل عنوان «قاطعيت» عنوانهاي کلي و جزئي زير، در مقام زير مجموعه هاي «قاطعيت» به چشم مي خورد:

1) قاطعيت در نگاه فرهنگي

1-1) قاطعيت پيامبر (ص) در انجام رسالت الهي 201

2-1) قاطعيت در مواضع عقيدتي، راز جوّ ناپذيري 550

3-1) مرز قاطعيت و دگم انديشي 39

4-1) تأکيد بر قاطعيت در ميدان خودسازي 542، 995

2) قاطعيت در نگاه سياسي ـ فرهنگي

1-2) قاطعيت، شرط اساسي مبارزه 171، 495، 675

2-2) قاطعيت شرط اجراي عدالت 36، 238، 380، 389، 450، 498، 513، 525

3-2) قاطعيت در برخورد با جريانهاي انحرافي 216

3) قاطعيت در نگاه سياسي- اجرائي

1-3) قاطعيت از شروط رهبري 27، 44، 48، 89، 253، 309، 465

2-3) ارزش مضاعف قاطعيت در شرايط بحراني 146

3-3) نياز به قاطعيت در سياست خارجي 435

4-3) تلفيق قاطعيت و نرمش در سياست داخلي 449، 508

5-3) قاطعيت در ايجاد امنيت 307

6-3) قاطعيت و شناخت در رابطه اي تنگاتنگ 147

همچنين ذيل عنوان «تاريخ» زير عنوانهاي گوناگوني مرتبط با عنوان اصلي به اين ترتيب در جلد دهم آمده است:

1) قلمرو تاريخ

1-1) ذات و صفات حق فراسوي تاريخ 290

2-1) برابري گذشته و آينده و پديده هاي تاريخي و غيرتاريخي، در علم الهي 290

3-1) جايگاه زمان و تاريخ در نظام آفرينش الهي 4، 487

4-1) روزگار به عنوان بستر حرکت تاريخ 637

5-1) رمز رهايي از اسارت تاريخ 387، 707

2) آغاز تاريخ در هاله اي از ابهام 4

3) ارزش و اهميت تاريخ

1-3) گذشته، چراغ راه آينده 37، 159، 276، 317، 351، 382، 410، 416، 418، 417، 472، 487، 512، 538، 556

2-3) گذشته و آينده، در پرتو هدايت قرآن 279، 883

3-3) تاريخ و خودآگاهي 468

4-3) بينش تاريخي، رمز مقاومت و هوشياري 33، 160، 181، 239، 237، 324، 597، 768، 769، 847، 968، 1035

5-3) تاريخ، معلم اخلاق و خودسازي 116، 120، 159، 193، 288، 327، 386، 470

6-3) قضاوت تاريخ 148، 220، 517

7-3) بعثت ها و انقلابهاي تاريخ، به عنوان مشعل هاي توحيد 250

4) فلسفه ي تاريخ

1-4) تأکيد بر کليت تاريخ جوامع 43

)

5) عوامل مثبت در حرکت تاريخ

1-5) ايمان و عقيده 38، 274، 273، 597

)

6) عوامل منفي در حرکت تاريخ

1-6) استکبار 517

)

7) جريان حق و باطل و بعضي ويژگيهاي آن 37، 38، 411، 674 استکبار

8) سرفصلهاي مهم تاريخ

1-8) پيدايش جهان 4، 5، 140، 139، 142، 139، 142، 361

)

9) سيري در تاريخ اسلام

)

10) زمينه هاي انحطاط

)

11) جغرافياي معنوي جامعه ي اسلامي، در سراشيبي سقوط 61، 219، 275

12) پيش بيني آينده 77، 87، 130، 148، 157، 163، 165،169، 170، 239، 251، 280، 297، 298

شماره‌هايي که در پايان هر عنوان فرعي قرار دارد نشانگر مواضعي است که در متن نهج‌البلاغه از آن عنوان موضوعي بحث و گفتگو يا در آنجا اشاره‌اي در آن باره مي‌توان يافت. ((در اين معجم عظيم، معيار اصلي در تهي موضوعات، معاني و مفاهيم است نه واژه ها؛ يعني اين فرهنگ به کار يافتن مواضع کاربرد واژه هاي عربي متن نهج البلاغه (چنان که مثلاً در المعجم المفهرس لألفاظ نهج البلاغه تأليف سيد کاظم محمدي و محمد دشتي، مقصد نهايي همين است) نمي آيد

ساير فهرستهاي جلد دهم عبارتند از: فهرست راهنما، فهرست گفتارها، فهرست نوشتارها، فهرست آيات قرآن کريم، فهرست حديث هاي نبوي، فهرست اشعار عربي، فهرست نام اشخاص، فهرست نام قبايل و فهرست نامهاي جايها و جنگها که به همراه «فهرست الفبايي موضوعات» مجموعاً 10 فهرست را تشکيل مي دهند. اين فهرستهاي دهگانه با گوناگوني و تعددشان و دقتي که در تنظيم آنها به کار رفته است، راه را براي استفاده هاي فراوان پژوهندگان در زمينه هاي علمي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي و مي گشايد.

اکنون پس از آشنايي اجمالي با «فرهنگ آفتاب» که با اطمينان مي توان آن را بهترين و سودمندترين فرهنگ موضوعي مفاهيم نهج البلاغه برشمرد، تذکر چند نکته در باب نقايصي کوچک که در اين مجموعه عظيم به چشم مي خورد ضروري به نظر مي رسد:

1- در برخي مواضع، ناهمخواني پاره اي از عناوين کتاب با عبارتهايي از نهج البلاغه که در ذيل آنها رديف شده اند، مشهود است- هر چند ممکن است با توجيهاتي بتوان به وجود ربط بعيدي ميان آنها قائل شد، مؤلف محترم، خود در مقدم کتاب، تلويحاً چنين برداشتي را پيشاپيش منتفي ندانسته و اظهار کرده است که از «فرهنگ» نمي توان جز اين انتظار داشت که عبارتهايي بريده بريده را با برداشتهاي گوناگون در هر زمينه فراهم آورد، زيرا جمع بندي و نتيجه گيري نهايي کار ديگري است که طبعاً برعهد پژوهشگران و دانشمندان قرار دارد. (ر.ک به: 1/11) به همين جهت شايد اين «فرهنگ» راهگشا نيز مانند برخي مجموعه هاي مشابه ديگر نتواند از حيث تخصصي صددرصد مورد اعتماد دانش پژوهان واقع شود؛ اما به هر حال، «فرهنگ آفتاب» بسان آفتابي فروزان، زواياي فراواني را فراراه محققان روشني خواهد بخشيد و آنان را در مسير پيمودن راه تحقيق ياري خواهد کرد.

2- عدم اعرابگذاري کامل عبارتهاي عربي در متن «فرهنگ آفتاب» خواه ناخواه ممکن است گروههايي از مراجعه کنندگان را در خواندن صحيح نصوص عربي با دشواريهايي مواجه کند؛ نقيصه اي که مي توانست با صرف وقت و دقت و جهد بيشتر به کلي از ميان برخيزد.

3- فردي بودن کار تحقيق، به مثاب نقيص ديگري است که در انجام اين پژوهش عظيم و دراز دامن مانند بسياري ديگر از اين قبيل تحقيقات در کشور ما، به چشم مي خورد، اما صد افسوس که در ايران، موانع طبيعي و غيرطبيعي فراواني بر سر راه پرداختن به پژوهش و تحقيق بصورت گروهي و جمعي نشسته است و طبعاً مؤلف ارجمند «فرهنگ آفتاب» نيز در مسير تهيه و تدوين آن با اين دشواريها دست به گريبان بوده است.

در هر صورت، اميد مي رود اين فرهنگ تفصيلي مفاهيم نهج البلاغه بتواند به پويايي انديشه ها و بررسيهاي علمي در عرصه هاي شناخت هر چه بيشتر امام علي (ع) و نهج البلاغه پژوهي مدد رساند و از رهگذر اين مجموع گرانسنگ، به «راه و رسم بلاغت» از زاوي کتاب دورانساز و فرهنگ آفرين نگريسته شود و اين کتاب مقدس به همت دانشمندان عامل از گوش کتابخانه ها به متن زندگي مردم راه يابد.

 

اشتراک گذاشتن این مطلب

Submit to DeliciousSubmit to DiggSubmit to FacebookSubmit to Google BookmarksSubmit to StumbleuponSubmit to TechnoratiSubmit to TwitterSubmit to LinkedIn

اضافه کردن نظر