وبسایت شخصی محمدعلی اثنی عشری

  • محمدعلی اثنی عشری
  • شهید , مسعود علیمحمدی - دانشمند فیزیک هسته ای ایران

ولی آقای من افسوس می خورم که مردم ایران , مرده پرستند...

 اودر نامه ای خطاب به دوستش ( میرآقا عربانی ) مینوسد: 

نا پایدار بودند , به راه مقدسشان دل نبستند و عهد شکستند, ...  ما هیچ قدمی جز در راه خدا و حفظ جان و مال و ناموس خلق او بر نداشتیم. ... در مرگ عزیزانمان گریستیم , خون دلها خوردیم و دم نیاوردیم ولی آقای من افسوس می خورم که مردم ایران , مرده پرستند و هنوز قدر این جماعت را نشناختند ولی بعد ازمحو ما آیندگان خواهند فهمید که ما که بودیم, چه می خواستیم و چه کردیم ...

کوچک جنگلی

پرینت

5- مشارکت در ستاد تعطیلی دانشگاه و انقلاب فرهنگی

نوشته شده توسط محمد علی اثنی عشری on . نوشته شده در زندگانی و یاد داشت های مدیر سایت

تعطیلی موقت دانشگاهها یا انقلاب فرهنگی -1

 تأملی در چگونگی شکل گیری انقلاب فرهنگی فروردین سال 59

 به قلم محمدعلی اثنی عشری (قسمت دوم – بخش اول)

اگر اشتباه نکنم درطرحی که برای تعطیلی دانشگاهها آماده شده بود و متأسفانه آلان آن را در اختیار ندارم، قرار بود اواخر سال 1358 اجراء شود. لکن بدلیل لو رفتن یا به اصطلاح افشای آن توسط یکی از اعضاء گروههای مخالف تعطیلی دانشگاهها، کار به مطبوعات کشیده شد و بدین ترتیب بود که کار به تعویق افتاد. بهرحال از اواخر سال 58 طرحی آماده و نهایتاً قرار بود 15 فروردین که پس از تعطیلی نوروزی هر سال بود، اجراء شود. در همان روزها بیاد دارم که حتی جزئیات طرح در بعضی نشریات دانشجویی و روزنامه های بعضی گروههای سیاسی منتشر شد.

از 15 فروردین 59 تقریباً همه روزه بین دانشجویان هر دانشگاه یا مرکز آموزش عالی از یک طرف و در دفتر تحکیم وحدت (شورای عمومی) از طرف دیگر، جلساتی تشکیل می شد. حقیقت امر به گونه ای این موضوع اهمیت یافته بود که تقریباً در تمام محافل یعنی در شوراهای مرکزی تمام گروهها مثل مجاهدین خلق – حزب جمهوری – روحانیت مبارز – حوزه علمیه قم – دفتر مراجع، مطرح بود و بحث و جدلهایی در صحن دانشگاهها برقرار بود. واقعیت دیگر این است که تعداد دانشجویانی که پیگیر انجام تعطیلی دانشگاهها بودیم  در اقلیت کامل قرار داشتیم!!

 هدفهای تعطیلی دانشگاهها خیلی محدودتر از آنی بود که بعداً مطرح گردید.

 

 در آن زمان آقای محمود احمدی نژاد (رئیس جمهوری فعلی) بعنوان نماینده رسمی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت شرکت می کردند و من هم در غیاب ایشان گهگاه بعنوان عضو علی البدل در جلسات شورای مرکزی و عمومی دفتر تحکیم شرکت می کردم.

 علی خطائی نماینده دانشگاه ملی (شهید بهشتی)، علی مغاری بعنوان نماینده دانشگاه تهران، موسوی هم بعنوان نماینده دانشگاه تربیت معلم، بقیه را هم الان حضور ذهن ندارم؛ این چند نفر را هم چونکه بحثهای رو در رو و جدی همه روزه  داشتیم در خاطرم مانده است.

 از طرفی من هم بعنوان نماینده دانشجویان دانشگاه و هم نماینده دفتر تحکیم (چون در روابط عمومی دفتر تحکیم همکاری داشتم) هر هفته به طور مرتب با مرحوم شهید چمران که در دولت موقت معاون نخست وزیر در امور نهادهای انقلاب بود، از یک سو و با آقای امامی کاشانی بعنوان روحانی مورد اعتماد آیت الله خمینی که با بودجه فراوانی دفتر تبلیغات امام را اداره می کرد، از سوی دیگر ملاقات و گفتگو داشتیم.

 در فاصله زمانی 15 فروردین 59 تا 29 فروردین 59 رایزنی های فراوانی به شرح زیر انجام می شد:  از یک طرف موافقین طرح تعطیلی دانشگاهها که من هم از آن دسته بودم و دلائلم را توضیح خواهم داد با افراد تأثیرگذار برای جلب حمایت آنها بین قم و تهران و اعضای شورای انقلاب و اعضای مؤثر حزب جمهوری اسلامی که نام آنها را هم خواهم گفت در جریان رفت و آمد و گفتگو بودیم و از طرفی هم مخالفین تعطیلی دانشگاهها که اکثریت دانشجویان دانشگاهها و آموزشگاههای عالی بودند، شامل دانشجویان غیر سیاسی که به دنبال کار علمی و پیشرفت شخصی بودند و کاری به کار گروهها و سیاست نداشتند و نیز گروههای بیشماری مثل فدائیان خلق – مجاهدین خلق – جنبش مسلمانان مبارز – گروه دکتر جامی – پیکار – طرفداران حزب توده و....هم از محافل مختلف و با اعضاء شورای انقلاب که مخالف این کار بودند، در حال رایزنی و مذاکره بودند.

 در قسمت اول که قبلاً توضیح داده شده است و عیناً متتنی است که در دائره المعارف ویکی پدیا آمده است، نوشته شده که بنی صدر از طرفداران تعطیلی دانشگاهها و انجام انقلاب فرهنگی بود، باید عرض کنم این موضوع صحت ندارد و آقای بنی صدر به هیچ وجه با تعطیلی دانشگاهها موافق نبودند و اصلاً یکی از دلائلی که این کار از 15 فروردین به 29 فروردین کشیده شد، مخالفت بنی صدر بود... در فاصله زمانی 15 لغایت 29 فروردین با آیت الله منتظری که آن موقع قائم مقام رهبری هم بودند، مذاکره کردیم. بنده هم در آن جلسه حضور داشتم. ایشان موافق با تعطیلی دانشگاهها به شرحی که در طرح ما بود (حداکثر یک ترم یا دو ترم تحصیلی) آنهم بدلیل اینکه تعدادی از دانشجویان می خواستیم به جبهه برویم (منظور ازجبهه, همان جبهه های جنگهای داخلی در ترکمن صحرا و کردستان  بود نه جبهه جنگ با عراقی ها ... لکن از 31 شهریور 1359 که حمله صدام به ایران شروع شد یعنی حدود 5 ماه بعد از تعطیلی دانشگاهها , تعداد زیادی از دانشجویانی که انقلاب فرهنگی را بوجود آوردیم از جمله خود من به جبهه های جنگ درجنوب و غرب کشور رفتیم)، تعدادی  در سفارت آمریکا مانده بودند، تعدادی را هم برای مسئولیتها و کارهایی مثل نهضت سوادآموزی – جهاد سازندگی و حتی مسئولیت هایی مثل فرماندار – بخشدار – استاندار – کاردار – مدیرکل و ...مسئولیت هایی نظیر آنها نیاز به حضور می دیدیم و این خواسته ای بود که خودم چندین بار از آقای امامی کاشانی و مرحوم شهید چمران شنیده بودم که مدام می گفتند دانشجویان بیایند موقتاً در این کارها کمک کنند تا فرصتی باشد برای بکار گماردن افراد مناسب برای این پستها و مسئولیت ها. در واقع حرف آقایان امامی کاشانی که تقریباً از جانب آیت الله خمینی و مرحوم شهید چمران که از طرف دولت با من گفتگو می کردند، 
این بود که حالا 2 یا 3 ترمی هم دانشگاها تعطیل بشود تا هم بساط گروههای مسلحِ مخالف انقلاب در دانشگاهها جمع بشود و هم اصلاحات آموزشی در بعضی از واحدهای درسی انجام گردد.
که نظر خود ما دانشجویان طرفدار انقلاب هم همین بود یعنی ما هم میخواستیم یک یا دو ترم , دانشگاهها تعطیل باشند تا هم بچه هایی که در سفارت مانده اند، ناچار به ترک آنجا نشوند و هم تعدادی که می خواهند  در نهادهایی مثل جهاد سازندگی و نهضت سوادآموزی و امثالهم بروند   و موقتاً سر و سامانی به اموربدهند این کار انجام شود و هم دولت بتواند موقتاً کادرهای خالی خود را با گذاشتن سرپرست موقت تکمیل کند.

 مثلاً یادم هست در یکی از جلساتی که با مرحوم شهید چمران در ساختمان نخست وزیری در خیابان پاستور داشتم، با سوزدل و ناراحتی می گفتند,, هر روز خبری می رسد که فلان سفیر، فلان کاردار، فلان استاندار، فلان فرماندار و ... فرار کرده اند و پست و مسئولیت آنها خالیست,,!!  هر جلسه تقریباً از من می خواستند که افرادی را به ایشان معرفی کنم و ما هم پس از مشورت در دفتر تحکیم و انجمن اسلامی دانشگاه خودمان، این کار را انجام می دادیم. و از همه این مسائل مهمتر که موجب تعطیلی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی گردید و همراهی آیت الله خمینی و آقایان باهنر و بهشتی و هاشمی رفسنجانی و دیگرانی که موافق اینکار بودند را به حمایت از تعطیلی دانشگاها کشانید، این بود که مثلاً در ساختمان 15 خرداد دانشگاه علم و صنعت شاید اگراغراق نباشد، 15 یا 20 اتاق با همین تعداد تلفن داخلی و مستقیم در اختیار گروههای مختلف دانشجویی بود و در واقع گروههای سیاسی مخالف تعطیلی دانشگاهها هم درس نمی خواندند و سر کلاس نمی رفتند ما هم که بچه مسلمانهای طرفدار انقلاب بودیم به گونه ای دیگر که توضیح دادم درس نمی خواندیم و سر کلاس نمی رفتیم. فقط کسانی که کاری به کار سیاست و سرنوشت مملکت نداشتند و می خواستند زود درس خود را تمام کنند  کلاس می رفتند.

 بهرحال نکته مهم این بود که فرماندهی عملیات تجزیه طلبانه و درگیری های کردستان و ترکمن صحرا و امثالهم، مستقیماً و بخش اعظم آن از داخل همین اتاق ها و گروهها انجام می شد(در واقع یک جبهه جنگهای داخلیِ خیلی جدی در بعضی مناطق کشوراز جمله ترکمن صحرا - گمبد - کردستان و... از همان روزهای اول پیروزی انقلاب بوجود آمده بود که بعضاً رهبری وتدارک واعزام نیروهای مسلح دانشجوئیِ  مخالف انقلاب از جمله چریک های فدایی خلق از داخل اتاق های این گروهها در دانشگاهها انجام می شد)

 برای بخش های اول دلایل تعطیلی دانشگاهها یعنی تأمین نیروهای موردنیاز  ارگانها و نهادهای انقلابی و دولتی و کسانیکه در سفارت آمریکا بودند، خود ما هم می گفتیم چشم مان کور، طرفدار انقلاب هستیم پس چند ترمی هم دانشگاه نمی رویم، اما آن نکته مهم یعنی صرف امکانات بسیار زیاد، اعم از ساختمان و تلفن و حتی بعضاً چاپخانه های دانشگاهها و مراکز آموزش عالی و امثالهم و رهبری ناآرامی ها و درگیریهای ترکمن صحرا و کردستان و جاهای دیگر آنهم از داخل دانشگاه موضوع پذیرفته شده ای نبود. کما اینکه اگر گروههای چپ هم به قدرت رسیده بودند و مخالفان آنها می خواستند در دانشگاهها و مراکز عالی با انقلابشان چنین کنند، هرگز اجازه این فعالیت ها را نمی دادند. و علاوه بر تعطیلی دانشگاه، دانشجویان و اساتید مخالف را به صلابه می کشیدند. یعنی  اگرگروههای مسلحِ مخالف, در خارج از دانشگاهها این کارها را انجام می دادند و کل فضاهای آموزش عالی کشور را به پادگان و مراکز فرماندهی حرکتهای مسلحانه تبدیل نمی کردند و بعضاً حتی انبار اسلحه نمی ساختند، بی تردید ما موفق با تعطیلی دانشگاه نمی شدیم. با همه این اوصاف هدف ما تعطیلی یک یا دو ترم تحصیلی بود و به نوعی در این فاصله می خواستیم از برخی دانشجویان شاخص گروههای مخالف تعهدی گرفته شود که حرکتهای مسلحانه در کشور را از داخل دانشگاه رهبری نکنند و به شعائر و اعتقادات مذهبی مردم وقیحانه توهین ننمایند و ... امثال این کارهای جزئی. والله خودم اصلاً در ذهنم تعطیلی بیش از یک یا دو ترم تحصیلی و تصفیه اساتید و دانشجویان مخالف نبود. حتی یک نفر!

 اطلاع دارید در مبارزات قبل از انقلاب 57 همه ما دانشجویانی که مبارزه می کردیم، با هم رفیق بودیم. مسلمانها که جای خود. که «متأسفانه بعد از انقلاب به دهها گروه تقسیم شدیم». علاوه بر آن، مذهبی های قبل از انقلاب با چپی ها و غیر مذهبی ها (مارکسیستها – مائوئیستها و ...) دوست بودیم و مثلاً در مراسم و مواقعی که هر کدام برای خود داشتیم، با یکدیگر همکاری می کردیم.

بدین معنی که روزی را که آنها می خواستند برای بزرگداشت مراسم شهادت امثال مرحوم خسرو گلسرخی دانشگاه را تعطیل کنند، با آنها همکاری می کردیم و روزهایی مثل بزرگداشت حنیف نژاد و امثالهم هم آنها با ما همکاری می کردند. منصف های ما نه در فکر انقلاب فرهنگی به گونه ای که شد و ادامه یافت، بودیم و نه تصفیه استاد و دانشجو و نه خیلی کارهای دیگر که به اسم انقلاب فرهنگی انجام داده و می دهند.

بعنوان مثال امثال احمدی نژاد – ثمره هاشمی – علی احمدی و ... اینها نه در فعالیت های بیرون از دانشگاه آمدند و نه به جبهه رفتند و بلکه ماندند برای تصفیه استاد و دانشجو و در اولین فرصتها کلاسهایی را تشکیل دادند و مشغول به کار شدند و در پی اخذ بورسیه های رانتی در داخل و خارج تا مقاطع فوق لیسانس و دکترا و نه بر اساس استانداردهای شرایط عادی دانشگاهها، بلکه بر مبنای استانداردهای من  درآوردی دوره تعطیلی تا بازگشایی کامل دانشگاهها ,برای کسب موقعیت علمی و اجتماعی خود بهره می بردند.

 همان اوائل کار فهمیدیم که کار از مسیر خود منحرف شد! دقیقاً همان  اتفاقی که برای دوستان اشغال کننده سفارت آمریکا پیش آمد. تا جائیکه یادم هست در آن قضیه هم قرار بود در محوطه سفارت جمع شوند و دو یا سه اطلاعیه و یا بیانیه را مستقیماً از شبکه های سی ان ان و بی بی سی بخوانند و آمریکا را بخاطر دخالت درامور ایران و پذیرفتن شاه در کشور خودشان محکوم کرده و سپس محوطه سفارت را ترک کنند نه اینکه 444 روز بمانند!! و ... این همه هزینه برای کشور به وجود آید.

 من در گروه دانشجویان اشغال کننده سفارت، مدتی معاون تبلیغات بودم. شاید یک ماه بیشتر نماندم. رفتم دنبال همان دسته فعالیتهایی که قبلاً توضیح دادم. و خیلی از دوستان همین کار را انجام دادند... برگردیم به همان فاصله 15 تا 29 فروردین سال 59.

 در جلسه با آیت الله منتظری و آیت الله مشکینی من شخصاً حضور داشتم و نوار صوتی هم ضبط کردیم. نمی دانم الان آن نوار کجاست. همان توضیحاتی را که ذکر شد به ایشان دادیم (طرح تعطیلی موقت تعدادی از دانشگاهها و مراکز آموزش عالی)، آیت الله منتظری موافق بوده و تنها نگرانی ایشان این بود که چون اکثریت اعضاء شورای انقلاب و شخص آقای بنی صدر به عنوان رئیس جمهوری و هم بعنوان فرمانده کل قوا قبلاً مخالفتشان را با این کار اعلام کرده فلذا ممکن است برای دانشجویانی که دست به تعطیلی دانشگاهها می زنند، مشکلات جدی بوجود بیاورند (و اگر آیت الله خمینی وارد نشده و حمایت نمی کردند، قطعاً پیش بینی آیت الله منتظری درست می بود.)

آیت الله مشکینی صد در صد مخالف  و موضع او مثل مخالفین جدی داخل دانشگاه بود. (بنده خدا از سیاست چیزی نمی فهمید و می گفت مملکت دکتر می خواهد – مهندس می خواهد – انگار قرار بود دانشگاهها تا ابد بسته شود!!) فلذا هیچ توجهی به توضیحات ما نداشتند.

 در تهران هم حضوراً با مرحوم آقای بهشتی –رفسنجانی و باهنر که هر سه عضو شورای انقلاب و شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی بودند، گفتگو شد و آقایان انگار که با آیت الله منتظری صحبت کرده بودند!، لیکن حرفشان یکی بود و موافق برای انجام طرحی که توضیح دادیم. فکر می کنم مرحوم آقای باهنر بود که می گفت ما سه نفردر شورای انقلاب موافق هستیم  که از شما حمایت می کنیم. اکثریت شورا به ریاست آقای بنی صدر با کار شما مخالفند و نگرانی شدیدی داشت که مبادا برای دانشجویانی که اقدام به چنین کاری می کنند مشکلات جدی بوجود آید.

 آیت الله خامنه ای نه مخالف بودند و نه موافق. من شخصاً با او در حزب جمهوری اسلامی صحبت کردم و نظر همه آقایان دیگر را (آیت الله منتظری – آیت الله مشکینی – آقایان بهشتی – باهنر – رفسنجانی) به ایشان گفتم و هیچ جواب روشنی ندادند و گفتند باید فکر کنند...

 شب 27 یا 28 فروردین 59 که قرار بود این کار انجام شود و همه دانشجویان طرفدار تعطیلی دانشگاهها و مراکز آموزش عالی در انجمن های اسلامی مراکز خود منتظر نشسته بودند. آقای احمدی نژاد که بعنوان نماینده دانشگاه علم و صنعت در جلسه داخل ساختمان خانه های کارکنان سفارت آمریکا در کوچه پشت سفارت بودند، حوالی ساعت 7 بعدازظهر با انجمن تماس گرفته و گفتند این کار را نمی کنیم. دانشجویان بروند خانه هایشان. و دیگر ما احمدی نژاد را تا چند روز ندیدیم. اصلاً دانشگاه هم نیامد. من بعنوان عضو علی البدل بجای او به ستاد رفتم و آنجا بحثهای مفصلی شد که ذیلاً توضیح می دهم اما قبل از آن ذکر این نکته مهم است که آقای مهندس میرحسین موسوی آن زمان سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی بودند و با توضیحاتی که ما داده بودیم و احتمالاً صحبتهایی که در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی شده بود، به شدت موافق تعطیلی دانشگاهها آنهم در چارچوبی که برایشان توضیح داده شد، بودند. ایشان به بنده که مسئول روابط عمومی ستاد تعطیلی دانشگاهها هم بودم، گفتند روزنامه و تمام امکاناتش کاملاً در اختیار این کار و کلیه اخبار آن را پوشش خواهند داد. آن شب هم چند بار تلفنی تا ساعت 3 بامداد با هم در تماس بودیم و ایشان منتظر اعلام قطعی تعطیلی دانشگاه از طرف شورای عمومی دفتر تحکیم بودند چرا که می بایست روزنامه برای ساعت 6 صبح چاپ و منتشر می گردید...

 برگردیم به موضوع جلسه. داخل آن جلسه بخاطر آوردن یک پیغام تند و جدی از جانب آقای بنی صدر چه غوغایی بود!. وقتی من رسیدم و همانطور که قبلاً گفته شد احمدی نژاد غیبش زده بود، از اعضای اصلی فقط یک نفر مانده بود آنهم آقای موسوی نماینده انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت معلم تهران در دفتر تحکیم وحدت. بقیه یا اعضاء علی البدل بودند و یا اعضای شورای عمومی. چیزی حدود 20 نفر از 50 نفری که می بایست باشند!. از موسوی پرسیدم چی شده که قرار شد موضوع منتفی گردد؟ گفت آقای علی خطائی نماینده دانشگاه ملی (شهید بهشتی) حدود ساعت 7 بعدازظهر همان روز به جلسه آمد و از طرف رئیس دانشگاه ملی (آقای تقی زاده که از دوستان آقای بنی صدر بود) از قول جناب بنی صدر پیغامی را آورد. پیغام این بود: به دانشجویان دفتر تحکیم وحدت بگوئید اگر دانشگاهها را تعطیل کنند، بعنوان فرمانده کل قوا، به تهران می آیم ( احتمالاً آقای بنی صدرموقع پیغام دادن در کردستان بوده است) و وسط زمین چمن دانشگاه تهران، همه را به دار مجازات آویزان می کنم!! با گفتن این پیغام آقای علی خطائی خود می رود و چند نفر دیگر از جمله آقای احمدی نژاد و دیگران هم جلسه را ترک کرده و از اقدام برای تعطیلی دانشگاهها منصرف می شوند.

 همانگونه که قبلاً توضیح دادم وقتی من رسیدم از چیزی حدود 50 نفر که می بایست باشند حدود 20 نفر حضور داشتند. بحثهای مفصلی شد. حتی به داخل سفارت تلفن زدیم که دو نفر از شورای دانشجویان خط امام بیایند. آقای رضا سیف الهی از دانشگاه صنعتی شریف و حبیب اله بیطرف از دانشگاه تهران آمدند و این دو نفر هم گفتند که این حرکت خلاف خط امام است و آیت الله خمینی تأیید نخواهند کرد و به همین دلیل اظهار داشتند چون اکثر شورای مرکزی یا حضور ندارند و یا مخالفند پس حق ندارید اسم دفتر تحکیم وحدت و یا اسم دانشجویان پیرو خط امام را روی خود بگذارید. درست اینجا هم مثل تصمیم گیری برای اشغال چند ساعته سفارت آمریکا که آقای احمدی نژاد مخالفت کرده و اظهار داشته بود که اگر می خواهید سفارتی را اشغال کنیم، برویم سفارت شوروی را بگیریم چون دشمن اصلی ما الان شوروی است نه آمریکا... (راستش من تا امروز نفهمیدم این آقای احمدی نژاد و دوستانشان، بالاخره چه مواضعی دارند، آن از تعطیلی دانشگاه و انقلاب فرهنگی، آنهم از اشغال موقت سفارت .... فقط می دانم که ایشان و دوستانشان بعد از تعطیلی دانشگاه به جان اساتید و دانشجویان مخالف افتادند و تا توانستند، تسویه کردند).

خوش شانسی ما آن بود که آقای صادق واعظ زاده و فتح الله امی و حسین رحیمی بعنوان نمایندگان دانشجویان در ستاد انقلاب فرهنگی که بعد به فرمان آیت الله خمینی تشکیل شد، حضور پیدا کردند و قدری از این خودسری ها و تندروی های امثال آقای احمدی نژاد مهار گردید.

بهرحال حوالی ساعت 3 بامداد تصمیم به تعطیلی دانشگاهها گرفتیم و اول به مهندس موسوی در روزنامه جمهوری اسلامی قطعیت کار را اعلام داشته و سپس به دانشگاه تربیت معلم و بعد به علم و صنعت اعلام شد که با زنجیر درب دانشگاهها را ببندند و کسی را به دانشگاهها راه ندهند. و بعد به دانشگاهها و مراکز آموزش عالی در شهرهای مختلف ازجمله شیراز – اصفهان و تبریز تلفن زدیم و تا قبل از طلوع آقتاب تقریباً اکثر دانشگاههای کشور تعطیل شده و از ورود دانشجویان و اساتید و کارکنان جلوگیری بعمل می آمد.

 اما تقریباً در تمام دانشگاهها و مراکز آموزش عالی دانشجویان مخالف از در و دیوار و به زور وارد دانشگاهها شدند.

 (اگر اشتباه نکنم) صبح روز27 فروردین، در روزنامه جمهوری اسلامی با تیتر بزرگ و سبز نوشته شده بود « انقلااب فرهنگی آغاز شد » اما این تیتر و موضع گیری حزب وروزنامه جمهوری اسلامی هم مشکلی را حل نکرد و آنقدر فشار دو طرف (مخالفین و موافقین) بر جماران و آیت الله خمینی زیاد بود، که او هم در تصمیم گیری تا 48 ساعت احتمالاً با خود کلنجار می رفته است. یادم هست 48 ساعت درگیری و زد و خورد در صحن دانشگاهها برپا بود. تا اینکه ساعت 2 بعدازظهر 29 اردیبهشت 59 پیام مهم آیت الله خمینی از خبر سراسری رادیو مبنی بر حمایت کامل از دانشجویانی که دست به تعطیلی دانشگاه زده اند، پخش شد و پس از آن انبوهی از مردم به تمام دانشگاهها و مراکز آموزش عالی وارد شده و ضمن پیوستن به دانشجویان موافق، باعث بیرون رفتن مخالفین تعطیلی دانشگاه از صحنه مراکز آموزش عالی کشور گردیدند.

 بی تردید می گویم قصد هیچکدام از ما و حتی کسانی امثال دکتر سروش و مرحوم شمس آل احمد و اعضای اولیه ستاد انقلاب فرهنگی از تعطیلی دانشگاهها آن نبود که کردند. و اصلاً بحث انقلاب فرهنگی در کار نبود، چنانچه فرصت شد در بخش دوم، اوضاع ستاد انقلاب فرهنگی از لحظه تعطیلی تا بازگشایی دانشگاهها را توضیح خواهم داد.

اضافه کردن نظر